شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥١ - دليل سوّم بر نيازمندى هيولى به صورت
به طور طبيعى پاسخ اين سؤال آن است كه دو هيولى بر جاى مى ماند. زيرا، در واقع دو هيولى با دو صورت وجود داشت، وقتى صورتهاى آن دو را جدا كرديم باقيمانده دو هيولى خواهد بود.
اكنون، خوب است كه فرض ياد شده را به خاطر بسپاريد. علاوه بر آن، اين فرض را نيز در نظر بگيريد كه اگر قبل از آنكه آن قطعه آجر را به دو نصف تقسيم كنيم، به همان صورت وحدتى كه داشت، صورت آجرى و جسمانيش را از آن جدا كنيم و تنها هيولاىِ آن بر جاى بماند، آيا اين هيولى كه متعلّق به كلّ قطعه آجر است با آن دو هيولى كه از دو پاره آجر، بر جاى مانده است فرق دارد يا نه؟! اگر فرق دارد، فرق آنها به چيست؟ صورت جسمانى آنها كه در بين نيست و جدا شده است. مقدارى هم براى هيچكدام وجود ندارد. زيرا، مقدار تابع صورت جسميه است و با رفتن صورت جسميه مقدار هم مى رود، پس چه فرقى بين آنها وجود دارد؟
اگر بگوييد: در اين صورت كه هيچ عاملى براى فرق ميان آنها وجود ندارد آنها با هم يكى مى شوند و وحدت مى يابند! مى گوييم: محال است دو چيزى كه واقعاً تعدّد دارند حقيقتاً يكى شوند. آرى، ممكن است به يكديگر متصّل شوند. امّا، اين، وحدت حقيقى نيست. براى آنكه دو چيز حقيقتاً يكى شوند يا بايد يكى از آن دو به طور كلّى از بين برود، و يا بايد هر دو از بين بروند و چيز سوّمى پديد آيد. هر دو اينها خلاف فرض است. بنابراين، اتحاد حقيقى ميان دو شىء بالفعل، محال است.
آنچه گفتيم درباره اتحاد در اجسام بود. لكن، ممكن است نوع ديگرى از اتحاد را در مراتب تشكيكيه وجود فرض كنيم. هرچند در زمان شيخ هنوز اين مسائل مطرح نبوده است.
مع الوصف، مى توان يك نوع اتحاد را ميان دو جوهر جسمانى برقرار كرد كه يكى بالقوه باشد و يكى بالفعل؛ وگرنه دو شىء كه هر دو فعليّت دارند نمى توانند يكى بشوند.
بنابراين، وقتى آن دو هيولى نمى توانند يكى بشوند، پس بايد دو تا شوند. آنگاه