شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٩ - دليل سوّم بر نيازمندى هيولى به صورت
پيدا كند هرگز خودش موجود نمى شود. زيرا، اساساً وجودش متقوّم به قابليّت و پذيرندگى است.
حتماً بايد مقبولى باشد تا هيولا، قابل آن باشد. وگرنه، هيولى نخواهد بود. حال، اين تقوّم را مقتضاى ماهيّت هيولى حساب كنيد يا لازمه وجودش بدانيد، در اين جهت كه قوام هيولى به آن وابسته است فرقى نمى كند. وقتى بنا است هيولى به عنوان قابلِ شىء ديگر تحقق بيابد هيچ گاه بدون صورت جسميه اى كه آن را بپذيرد و مقبول خود گرداند تحقق نخواهد يافت. چه اينكه اصل قوام هيولى به همين امر، وابسته است و گرنه خلف لازم مى آيد، زيرا ماهيّت هيولى چيزى جز استعداد و قبول نيست و قبول كردن بدون مقبول معنى ندارد.
اينجاست كه صدرالمتألهين مى گويد[١]: اين دليل در همين جا پايان يافته است، احتياج به تفصيل ندارد. ولى جناب شيخ، روى فرض دوّمِ آن، فروع و شقوق فراوانى را طرح كرده و با تفصيل بدانها پرداخته است.
تفصيل دليل: اگر قائل شويم به اينكه قوام هيولاىِ تجريد شده از صورت جسمانى به قابليّت و پذيرندگى نيست، بدين معنا كه هيولى مى تواند بدون آنكه چيزى را بپذيرد تحقق بيابد سؤال مى شود: آيا مقدار دارد يا ندارد؟!
اگر بگوييد اين موجودى است بدون مقدار، و در سايه حلول صورت جسمانى است كه داراى مقدار مى شود، مى پرسيم: آيا پيش از آنكه صورت مقداريه عارض هيولى شود، نسبت به تكثر و انقسامْ به «شرط لا» است؟ يعنى آنسان است كه قوامش به وحدت و بساطت است؟ و اساساً خودش يك شىء بسيط است و نمى تواند متكثر گردد، لكن بعد از عروض صورت جسميه، با وساطت آن، تكثر پيدا مى كند؟!
اگر چنين باشد، معنايش آن است كه هيولا، وجودى دارد كه لازمه اش وحدت و بساطت است، آنگاه چيزى عارض آن مى گردد كه هيولى را از ذاتيات خودش منخلع مى سازد. زيرا، فرض بر اين بود كه وحدت و بساطت براى هيولا، ذاتى است. ذات هيولا، خود، اقتضاى وحدت دارد. لكن، وقتى صورت جسميه
[١] ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر شفاء، ص ٦٥.