شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٣ - تقسيم ديگر
موضوع نيز وجود دارد. اين وحدت در واقع از آن «طبيعتِ مائيّه» است كه هيچ گونه كثرتى ندارد. امّا، گاهى وحدت را به «معدن» نسبت مى دهيم كه از چند عنصر تركيب يافته است و از اين رو، فاقد وحدت موضوعى است كه در عناصرْ وجود داشت.
حاصل آنكه: در بسائط كه شامل عناصر و افلاك مى شود علاوه بر وحدت اتصاليه، وحدت موضوع نيز وجود دارد. برخلافِ مركّبات كه تنها وحدت اتصالى دارند؛ و به جاى طبيعت واحدْ طبايع كثيره در آنها وجود دارد.
تقسيم ديگر
شىء واحد كه داراى طبيعت نوعى است اعم از اينكه بسيط باشد يا مركّب از دو حال خارج نيست:
الف ـ يا به گونه اى است كه مى توان همين فرد را به دو قسمت، تقسيم نمود به گونه اى كه باز هم طبيعتْ بر هر قسمت آن، صادق باشد. چنانكه يك ظرف آب را به دو قسمت تقسيم كنند و هر قسمت آن را در يك ليوان جداگانه بريزند. در اين صورت طبيعت آب، بر هر يك از اين اجزائى كه پديد آمده، صادق است.
ب ـ يا به گونه اى است كه اگر فردِ آن را به دو بخش تقسيم كنيم، بر هيچ يك از آن دو، طبيعت نوعى صادق نيست. مثلا اگر فرد انسان را به دو پاره تقسيم كنيم، بر هيچ يك از اجزائش، انسان، صادق نيست.
بنابراين، برخى از طبايع به گونه اى هستند كه علاوه بر وحدت عددى، پذيراى هيچ گونه تكثّرى در طبيعت خود نيستند. زيرا، اگر تقسيم بشوند ديگر آن طبيعت را نخواهند داشت. امّا، برخى ديگر از واحدهاى بالعدد هستند كه با تقسيم شدن، كثير بالعدد مى شوند و با اين حال، وحدتِ نوعى آنها محفوظ مى ماند. همچون «الماء الواحد» و «الخطّ الواحد». زيرا، گاهى يك مقدار آب به آب هاى متكثّر و يا يك خط به خطوط فراوان تقسيم و تبديل مى شود ولى وحدت نوعى خود را حفظ مى كند. بنابراين، قابليت و پذيرش انقسام را دارد، و هر يك از اقسام مى توانند فردى از افراد طبيعت به شمار آيند.