فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٦٢ - و
وجود چيزى است كه متعلق به وجود يا منسوب به آن باشد. از آن جمله است حكم وجودى، مثل حكم به وجود خورشيد و نورانى بودن آن، كه جهت اين حكم وجود است نه ضرورت.
قضيه وجوديه در منطق قضيهايست كه وجود را از يك نوع بسيط يا مركب، سلب كند يا بر آن اثبات كند. مثل:
(الف.) معنى اين قضيه عبارت است از نفى وجود از الف. پرسش از نيرو و توان وجودى قضيه عبارت است از: آيا قضاياى كلى يا جزئى متضمن حكم به وجود موضوع يا محمول آن قضاياست؟
قضاياى وجوديه بر دو قسم است:
وجوديه لاضروريه و وجوديه لا دائمه.
وجوديه لاضروريه: عبارت است از قضيه مطلقه عامه منضم به قيد لاضرورت به حسب ذات. مثل: هر انسانى بالفعل خندهناك است نه به ضرورت. اين قضيه مركب است از مطلقه عامه و ممكنه عامه.
وجوديه لادائمه قضيهايست كه مطلقه عامه باشد با قيد لادوام به حسب ذات. اين قضيه مركب از دو مطلقه عامه است. مثل: هر انسانى بالفعل خندهناك است نه دائما.
براى تحقيق در اين دو نوع قضيه بايد به كتب منطق رجوع كرد.
وجوديت
فارسى/ اصالت وجود انسانى
فرانسه/Existentialisme
انگليسى/Existentialism
١- اصالت وجود انسانى عموما عبارت است از بيان ارزش وجود فردى. و اين نظريه متعلق است به كىير كگارد، ياسپرس، هيدگر، برديائف، سارتر و ديگران اين مذهب داراى بعضى ويژگىهاى عمومى و مشترك است.
از اين جمله است، قول به ضرورت بازگشت به وجود واقعى، توجه به غرورى كه در مذاهب جزميت (دگماتيزم) و حتميت (دترمىنيزم) وجود دارد، سنجش و ارزيابى فاصله تجريد نظرى و تجريد مشخص. اين حالات جمعا عبارت است از مواجهه و رودررو شدن با وجود، از اين جهت كه وجود صحنهايست كه ما در آن زندگى و تفكر مىكنيم.
٢- اصالت وجود انسانى به معنى خاص نظريه فلسفى ژان پل سارتر است كه آن را در كتاب وجود و عدم خود بيان كرده است و از طريق مقالات و داستانها و نمايشنامههاى خود آن را بين مردم پراكنده است. خلاصه نظر سارتر در اين مورد اين است كه: وجود [انسان] مقدم بر ماهيت اوست و انسان داراى آزادى و اختيار كامل است، به نحوى كه خود او خويشتن خويش را مىسازد و هستى خود را به نحوى كه سازگار و مناسب خود اوست، غنى و پربار مىكند. [بعضى نظريات سارتر] مخالف نظر قدماست زيرا قدما گفتهاند ماهيت مقدم بر وجود است و وجود زائد بر ماهيت است. نظر سارتر را نمىتوان درست فهميد مگر از طريق رجوع به هيدگر. زيرا سارتر مىگويد وجود مقدم بر ماهيت است و هيدگر مىگويد:
ماهيت انسان، وجودى است كه به انسان اختصاص دارد، يعنى «دازين» كه كيفيت وجود انسان در اين جهان است.
٣- اصالت وجود انسانى مسيحى، نظريهايست كه گابريل مارسل در مجله ما بعد الطبيعه و اخلاق در سال ١٩٢٥ انتشار داده و در بعضى كتابهاى خود مثل كتاب «وجود و ملك» و كتاب «راز هستى» و كتب ديگر آن را شرح داده است.
٤- فلسفه وجودى در اصطلاح مرلوپونتى فلسفهايست كه در پى توصيف وجود شخصى انسان، به قصد تفسير و توجيه آن است. اين اصطلاح مترادف اصالت وجود و فلسفه هستى است.
وحدانيت
فارسى/ يكتايى
فرانسه/Unicite
انگليسى/Oneness ,Uniqueness
لاتين/Unicitas
وحدانى منسوب به وحدت است، و چيزى است كه دور از جماعت و حالت جمعى و به صورت منفرد و يگانه باشد. وحدانيت از صفات الهى است و معنى آن، اين است كه محال است كه چيزى در ذات خداوند و صفات كمال او، شريك او باشد و او در كار آفرينش و تدبير جهان يگانه است و در امر مخلوقات جز او مؤثر و عاملى نيست. (كليات ابو البقاء)