فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦١٧ - تكمله
فرانسه/Enonce enonciation
انگليسى/Enunciation
لاتين/Enunciatio
منطوق يا گفتار عبارت است از تعبير لفظى قضيه يا مسأله يا حكم يا اندرز يا ...
در اصطلاح اصوليان منطوق در مقابل مفهوم است و فرق اين دو، اين است كه منطوق چيزى است كه لفظ در محل نطق بدان دلالت مىكند در حالى كه مفهوم چيزى است كه لفظ در غير محل نطق بدان دلالت مىكند.
منطوق بر دو قسم است: صريح و غير صريح. منطوق صريح آن است كه لفظ در مقابل آن وضع شده و به طريق مطابقه يا تضمن بر آن دلالت مىكند. منطوق غير صريح چيزى است كه لفظ براى آن وضع نشده است بلكه از لوازم آن است و به طريق التزام بر آن دلالت مىكند، مانند دلالت ايما و اشاره.
منظّم
فارسى/ سازمند
فرانسه/Organise
انگليسى/Organized
سازمند عبارت از واحدى است كه مركب از اجزاء و داراى وظايف مختلف و هم آهنگ باشد. اين واژه در زيستشناسى مترادف اندامى يا اندام وار است كه عبارت است از موجودى داراى اعضاى متعدد و وظايف گوناگون كه هر كدام كار ديگرى را تكميل مىكنند. كانت گويد:
«شىء سازمند در طبيعت عبارت از شيئى است كه هر چه در آن موجود است، توأما غايت و وسيله است» (نقد حكم) مثلا مىگوييم فكر منظم و جامعه منظّم.
منعكس
فارسى/ بازتاب
فرانسه/Reflexe
انگليسى/Reflex
يونانى/Reflexus
بازتاب يك عمل عضوى است كه تحت تأثير مستقيم انگيزههاى خارجى حادث مىشود. اين عمل از پديدارهاى عصبى بسيط مخصوص به يكى از غدههاست و يا مخصوص به يك عضو حركتى است كه مبتنى است بر روابط پيشينى و به صورت منظم و عضوى، در جواب يكى از انگيزههاى خارجى حادث مىشود.
مثل بازتاب يك عضو بدن در مقابل داغ شدن و سوزش و ترشح آب دهان هنگام شنيدن يا ديدن شىء ترش مزه.
باز تاب اولى به بازتابى اطلاق مىشود كه تعداد معدودى از اعصاب در آن شركت داشته باشند. آنچه در بازتاب مهم است اين است كه يك عمل عضوى مستقيم مستقل از عقل و اراده باشد نه اينكه اعصاب دخيل در آن كم يا زياد باشد.
بازتاب شرطى، پديدارى است كه تابع عملى است و عبارت است از اينكه يك انگيزه كه طبيعة واكنش معينى به وجود مىآورد، با انگيزه ديگرى ارتباط برقرار كند و انگيزه دوم واكنش خاصى از خود نشان دهد. مثلا اگر قطعه گوشتى به سگى بخورانيم، غدههاى او كمى بزاق ترشح مىكند. اين يك بازتاب ساده است. اما اگر همراه با دادن گوشت به سگ صداى زنگى به آن بشنوانيم و اين عمل را چند بار تكرار كنيم، شنيدن سگ صداى زنگ را، بدون اينكه گوشت به آن بخورانيم، موجب ترشح بزاق او خواهد شد. اين ترشح بزاق را در اين حالت بازتاب شرطى گويند.
منفصل
فارسى/ گسسته
فرانسه/Discontinu
انگليسى/Discontinuous
لاتين/Discontinuus
گسسته در مقابل پيوسته است و به مقدارى اطلاق مىشود كه تصوّر آن در ذهن كامل نمىشود مگر به واسطه اجزاء تشكيلدهنده آن.
كم منفصل «كميتى است كه نمىتوان در اجزاء آن حدى كه مشترك بين اجزاء باشد، تصور كرد. به نحوى كه اجزاء آن در آن حد مشترك با هم برخورد كند و به وسيله آن، متحد شوند» (بصائر النصيرية) كم منفصل همان عدد است و عبارت است از مجموع واحدهاى بسيط از جنس