فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦١٦ - تكمله
است از بخشى از فلسفه، كه كاشف قوانين فكر و تعيينكننده شرايط تجربه است. و اگر حقايق واقعى همه ناشى از فكر باشد، مقصود از منطق برتر، تعيين قوانين واقعى اساسى است.
٦- منطق دو ارزشى و سه ارزشى: اگر منطق مبتنى بر اصل ثالث مطرود يعنى اصل نفى حد وسط بين دو امر متناقض باشد، از قبيل منطق ارسطوئى، منطق دو ارزشى يا منطق مزدوج ناميده مىشود. زيرا دو قضيه متناقض نه هر دو صادقاند و نه هر دو كاذب، و حد وسطى بين آنها قابل تصور نيست.
اما اگر منطق مبتنى بر قبول حد وسط بين طرفين تناقض باشد، مثل قبول حالت نامعين بين صدق و كذب، آن را منطق سه ارزشى گويند.
٧- ارتباط ضرورى و سلسله مراتب استوار و نظام دقيقى كه حاكم بر اشياء واقعى است، منطق ناميده مىشود. مثلا مىگويند: منطق طبيعت، منطق تاريخ و منطق عواطف.
٨- مقصود از منطق طبيعى، منطق اوليه است كه هنوز عقل قوانين آن را نظم و ترتيب نداده است. نسبت اين منطق به منطق حقيقى مثل نسبت ابزارهاى عصر حجر به ابزارهاى دقيق زمان ماست. در اصطلاح اگوست كنت، منطق طبيعى عبارت است از فن اقناع و مبتنى است بر عواطف و انفعالات تا بتواند به آسانى بين افكار توافق برقرار كند.
٩- منطق تكوينى، تكون شناخت را از اين جهت كه يك عمل نفسانى است، مورد بحث قرار مىدهد و شامل سه مسأله اساسى است: ١- عمل شناخت چگونه انجام مىشود؟ ٢- فايده آن چيست؟ ٣- نتايج آن چيست؟ در نظر بالدوين منطق تكوينى در مقابل منطق محض و منطق ديالكتيك هگلى و منطق فيلسوفان ما بعد الطبيعى قرار دارد.
١٠- منطق واقعى در اصطلاح بالدوين منطقى است كه مفسر واقعيت و مبيّن شرايط معرفت است و بخشى از منطق تكوينى است.
منطقى
فارسى/ منطقى
فرانسه/Logique )adj(
انگليسى/Logical
لاتين/Logicus
منطقى منسوب به منطق است و به چيزى اطلاق مىشود كه مطابق قوانين عقل باشد يا متعلق به مباحث منطق باشد.
مثلا مىگويند: قضايا و استدلالهاى منطقى.
منطقى مترادف عقلى است. جز اينكه متفكران جديد بين عقلى و منطقى فرق گذاشته و گفتهاند: منطقى چيزى كه به نطق يعنى كه بيان در آمده و ادراك آن به فعليت رسيده است، در حالى كه عقلى فقط به چيزى اطلاق مىشود كه منسوب به عقل باشد.
و نيز منطقى كسى است كه به منطق اشتغال دارد و نيز به كسى اطلاق مىشود كه در تفكر و استدلالات خود مقيّد به منطق است.
منطقيت
فارسى/ منطقگرايى
فرانسه/Logicisme
انگليسى/Logicism
منطقگرايى عموما عبارت است از با روش منطقى به اشياء نگريستن. اما منطقگرايى خصوصا عبارت است از تمايل به اينكه منطق به عنوان علمى مستقل از روانشناسى تلقى شود، يا تمايل به تبديل پديدارهاى نفسانى عقلانى به منطق. و نيز تبديل رياضيات به منطق يا اعتقاد به برترى منطق بر علوم ديگر را منطقگرايى گويند.
پس منطقگرايى عبارت است از اينكه در بحثهاى فلسفى مكان و موقعيت خاصى براى منطق قائل شويم.
منطق شمولى (panlogisme( عبارت است از قول به اينكه وجود واقعى تماما معقول است و مىتوان هستى را با عقل و قوانين عقل تبيين كرد. اردمان (Erdmann( اين لفظ را به فلسفه هگل اطلاق كرده است كه معتقد است:
وجود حقيقى وجود معقول و منطقى است. و نيز اين لفظ را مىتوان به نظريه لايب نيتس اطلاق كرد كه معتقد است جهان از جواهر روحانى بسيطى به نام موناد به وجود آمده است.
منطوق
فارسى/ گفتار