فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٦٠ - ع
عقب افتادگى اخلاقى غير از جنون اخلاقى است. نوع اول توسط پنهان ماندن انگيزههاى غيرخواهى، اجتماعى و زيبائى مشخص مىشود در حالى كه نوع دوم توسط بعضى انگيزههاى انفرادى مثل ميل به دزدى و جنون الكلى (ميل شديد به نوشابههاى الكلى) مشخص مىشود. (رجوع كنيد به بلاهت، جنون).
عجب و غرور
فارسى/ خود پسندى
فرانسه/Orgueil ,Vanite
انگليسى/Pride ,Vanity
عجب عبارت از صفتى است كه به موجب آن انسان خود را مستحق مقامى بداند كه مستحق آن نيست، يا چنانكه ابن مسكويه گفته است: «ظن كاذبى است در مورد خود براى استحقاقى كه شايسته آن نيست.» (تهذيب الاخلاق) اين لفظ مترادف زهو، كبريا، صلف، تمدح، افتخار، تيه و غرور است. معنى اين الفاظ همه نزديك به هم است.
صلف عبارت است از تكبر توأم با سنگينى روح، تمدح عبارت است از افتخار كردن انسان به آنچه كه آن را ندارد.
افتخار عبارت است از «مباهات كردن به اشيائى كه خارج از وجود ماست.» (ابن مسكويه، تهذيب الاخلاق) معنى تيه نيز نزديك عجب است. «فرق آن در اين است كه صاحب عجب ظن مربوط به خود را تكذيب مىكند و صاحب تيه ديگران را تكذيب مىكند نه خود را.» (همان مأخذ).
معنى غرور نزديك به معنى تيه است. فرق غرور و عجب اين است كه صاحب عجب نسبت به فضايلى كه در مورد خود گمان مىبرد دل خوش است و كارى به نظر ديگران در مورد فضايل خود ندارد در حالى كه شخص مغرور اهل تظاهر است و مىخواهد خود را به ديگران بنماياند، بطورى كه شگفتزدگى مردم در مورد او مايه شادمانى اوست و به اين سخن اگوست كنت اعتنا نمىكند كه گفته است: عجب همراه حب سيطره است و غرور همراه حب ستايش، زيرا صاحب عجب در گوشهگيرى كامل از مردم زندگى مىكند و اعتقاد او به اينكه او برتر از ديگران است براى او كافى است. اما شخص مغرور گر چه خواهان ستايش است اما اكتفا به حمد و ثنا از جانب ديگران نمىكند بلكه مىخواهد واقعا به آن مرحله برسد. و هر مطلبى را كه در حضور ديگران بگويد آن قدر تكرار مىكند تا همه به فضل او اعتراف كنند.
نتيجه اينكه غرور عبارت است از تيه و طمع به امر باطل در حالى كه عجب عبارت است از زهو و كبرياء. (رجوع كنيد به سياست تحصلى اگوست كنت).
عجز عن الكتابة
فارسى/ ضعف نوشتار
فرانسه/Agraphie
انگليسى/Agraphia
اين اصطلاح به كسى اطلاق مىشود كه با وجود سلامت اعضا و بدون فلج بودن، از نوشتن عاجز است. شاركو اين اصطلاح را به بيمارى كندى حركت دست اطلاق كرده است. اگر شخص موسيقىدان نسبت به نوشتن نتهاى موسيقى چنين ضعفى داشته باشد، اين بيمارى را كند حركتى موسيقى گويند. (رجوع كنيد به حبست).
عجز عن الفعل
فارسى/ ضعف عضو
فرانسه/Apraxie
انگليسى/Apraxia
اين اصطلاح به ناتوانى انسان در اجراى بعضى افعال ارادى اطلاق مىشود، ناتوانيى كه حتى با عدم خلل عصبى و فلج عضوى همراه است. مثل كسى كه نمىتواند بينى خود را بالا بكشد يا هنگام غذا خوردن از قاشق استفاده كند يا نمىتواند يك شكل پيكان روى كاغذ رسم كند و ... اين ناتوانى انجام كار صور گوناگون دارد از قبيل ناتوانى از اجراى حركات، ناتوانى از تصور و اجرا كردن، ناتوانى از بيان يا گرفتگى زبان و ناتوانى از نوشتن.
عدالت
فارسى/ دادگرى
فرانسه/Justice
انگليسى/Justice