فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٥٩ - ع
استعدادهاى طبيعى خاصى است كه در اوست. مثلا مىگويند عبقريت افلاطون، و اگر به اثر افراد و جماعات اضافه شود دال بر اصالتى است كه در اين آثار موجود است.
مثلا عبقريت زبان عربى و عبقريت اعراب يا عبقريت يونانيان.
عتبت
فارسى/ آستانه
فرانسه/Seuil
انگليسى/Threshold
لاتين/Solium ,Limen ,Liminis
آستانه به معنى چوبى است كه جلو در خانه قرار دارد و براى دخول به خانه روى آن پا مىگذارند، و مجازا به آغاز هر چيزى اطلاق مىشود. چنانكه مىگويند آستانه زندگى.
در روانشناسى آستانه پايينترين درجه مقدار آگاهى است كه با عكس العمل همراه است. زيرا آگاهى ايجاد احساس نمىكند مگر وقتى كه به درجه معينى از شدت برسد.
آستانه بر دو قسم است: آستانه مطلق و آستانه تفاضلى.
آستانه مطلق عبارت از كمترين مقدار مؤثرى است كه مىتواند توليد احساس كند. آستانه تفاضلى، كمترين مقدار مؤثرى است كه براى توليد احساس ديگرى اضافه بر احساس اولى به مؤثر اول افزوده مىشود.
در هر يك از دو حالت، آستانه امر ثابتى نيست و نسبت به حد متوسطى رجحان مىيابد كه اختصاص به هر يك از انواع احساس دارد. بنا بر اين، نسبت به افراد متفاوت است و در هر يك از افراد نيز نسبت به حالت نفسانى آن فرد متفاوت است.
اصطلاح آستانه در روانشناسى جديد با گسترش بسيار به كار رفته است بطورى كه شامل تمام مباحث آن مىگردد.
مىگويند آستانه شعور، آستانه احساس، آستانه آگاه شدن و دقت و امثال آن.
عته
فارسى/ عقب افتادگى
فرانسه/Idiotie
انگليسى/Idiocy
عقب افتادگى عبارت است از نقص عقلى بدون حالت جنون. معتوه اسم مفعول عته است و به معنى كسى است كه عقلش مختل باشد و سخنانش گاهى شبيه عقلا و گاهى شبيه ديوانگان است. در روانشناسى، عقب افتادگى غير از كودنى (بلاهت) است. عقب افتاده كسى است كه قواى عقلى او از آغاز تولد ضعيف باشد و وجه تمايز او عموما عبارت است از كندى حركات، بىنظمى و اختلاف در كلام، سختى احساس، بىتوجهى به حركات اعضاى بدن خود، شرم زياد، بىحالى، ناتوانى از تخيل و تصميمگيرى و گوشهگيرى، چنانكه گوئى مبتلا به دردى است كه او را از عمل بازمىدارد. چنين شخصى اگر چه به اشارهها توجه ندارد اما مطيع فرمان است، مقيد به نظم و ترتيب و اهل صداقت و پذيراى امور مناسب است. با احسان و ملايمت بيشتر مىتوان بر او تسلط يافت تا با ترس و زور.
اما شخص كودن، وجه تمايز او اين است كه اختيار تخيلات خود را ندارد، تداعى افكارش سريع و نامنسجم است. و گر چه هوشيار است اما هوشيارى او دوام ندارد، با وجود اينكه از انجام هر كارى عاجز است و هيچ كارى را درست انجام نمىدهد، به خويشتن مغرور است و طلب كار است و قيافه حق به جانب مىگيرد، براى اجراى كارهايش چاقو مىكشد، نسبت به امور باطل غير مفيد و مضر غيرت نشان مىدهد. برخورد او شديد و نامرتب است. ديگران را از خود مىراند، به اندكى نيكو كارى تفاخر مىكند به خشونت و تندخوئى خود مىبالد، بىمورد بعضى اشياء را بر بعضى ديگر ترجيح مىدهد، رفتار شايسته كمتر از او سرمىزند و بيشتر اهل تهديد و تملق است.
وجه تمايز عقب افتاده از كودن اين است كه شخص عقب افتاده معمولا گرفتار نقص عضو است. مثلا كور يا لال يا لوچ يا داراى لكنت زبان و فلج و تشنج اعضاى بدن است.
در حالى كه شخص كودن كمتر گرفتار اين قبيل بيمارىهاست. فقط كوچك بودن حجم مغز در هر دو وجود دارد. و بطور كلى مىتوان گفت شخص عقب افتاده در وجود خود داراى نقص است و رشد شخصيت او متوقف است در حالى كه شخص كودن گر چه رشد مىكند اما رشد او نامتعادل و منحرف از طريق درست است.