فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٢٣ - ص
صفات خداوند صفاتى است كه خدا را به قصد تعظيم او، بدان موصوف مىدانند، مثل قدرت، حيات و اراده و ...
فيلسوفان قديم ما اين مطلب را از دو ديدگاه مورد توجه قرار دادهاند:
ديدگاه صفاتيه و ديدگاه معتزله. صفاتيه براى خداوند به صفات قديم و ازلى معتقداند و بين صفت ذات و صفت فعل فرق نمىگذارند. به نحوى كه بعضى از آنان در اثبات صفات قديم به مرحله تشبيه رسيدهاند. اما معتزليان به قصد پرهيز از قول به تعدد قديم، صفات را نفى كردهاند. زيرا اگر بگوئيم خداوند قادر، عالم، حى و مريد است و اين صفات از ازل قائم به او باشد، مثل خود او قديم خواهد بود. در حالى كه جز خداوند، هيچ قديمى وجود ندارد. معنى اين سخن اين است كه در نظر معتزليان صفات چيزى جدا از ذات نيستند، بلكه صفات خدا و ذات او يك چيز است. بنا بر اين خداوند عالم است و علم او ذات اوست، قادر است و قدرت او ذات اوست، حى است و حيات او ذات اوست. نتيجه اين قول به اينجا مىانجامد كه خداوند داراى ذاتى است كه عين صفت است يا داراى صفتى است كه عين ذات است. به اين جهت گفتهاند: معتزله نفى صفات و تعطيل ذات كردهاند. (رجوع كنيد به كيفيت، حال، محمول، مميزات)
صفحة البيضاء
فارسى/ لوح سفيد
فرانسه/Table rase
انگليسى/Tabule rasa
لاتين/Tabula rasa
اصطلاح لوح سفيد يا خشك از كلام ارسطو در مورد حالت نفس پيش از حصول معرفت، گرفته شده است. فيلسوفان مسلمان اين حالت نفس را عقل هيولانى يا عقل بالقوه ناميدهاند كه استعداد محض است و هنوز كمالى را كه مخصوص آن است نپذيرفته است. بنا بر اين، جوهر و ذات انسان خالى از علم آفريده شده است، اما جوهرى است كه پذيراى علم است، و تجربه صورتهائى را كه در استعداد آن است، در آن منقوش مىكند بطورى كه بعد از آن تبديل به عقل بالفعل مىشود.
اصطلاح لوح سفيد در فلسفه جديد نشانه فلسفه تجربى مذهبان است ٢٦ كه مىپندارند نفس در اصل آفرينش خود شبيهترين چيز به لوح مومى است كه چيزى بر آن نقش نبسته است، و هر چه در عقل است ناشى از حس و تجربه است.
لايب نيتس به اين مطلب اعتراض كرده و گفته است: «اگر فرض كنيم نفس لوح سفيدى است كه هيچ نقشى در آن نيست و از هر استعداد نظرى خالى است، نمىتواند چيزى بياموزد.» (رجوع كنيد به تجربه، مذهب تجربى، نظرى، عقل، مذهب عقلى)
صفر
فارسى/ صفر- پوچ
فرانسه/Zero
انگليسى/Zero
علامت اين لفظ در زبان عربى [و فارسى] نقطه و در زبانهاى اروپايىO است اين علامت حرف اول كلمه (Ouden( يونانى است كه به معنى لا واحد و لا شىء است. صفر در زبان عربى به معنى خالى است. مثلا مىگويند خانه صفر المتاع [يعنى خانهاى كه در آن چيزى نيست] و فلانى صفر اليدين است يعنى دستش خالى است.
در اصطلاح رياضىدانان صفر به معنى كميت پوچ است، اما اگر در سمت راست عدد قرار گيرد ارزش آن را ده برابر مىكند.
درجه صفر، نقطه آغازى است كه بعد از آن مقدار اعداد، درجات، مسافات و تغييرات تعيين مىشود. مثلا مىگويند توليد اقتصادى را از صفر شروع كرديم. ساعت صفر در اصطلاح ارتشيان، وقت رمزى براى شروع جنگ است.
صلابت
فارسى/ سفتى
فرانسه/Rigorisme
انگليسى/Rigorism
لاتين/Rigor
اگر لفظ صلابت به يكى از كيفيات ملموس اطلاق شود، به چيزى دلالت مىكند كه در زبان فرانسه از آن به لفظRigidite تعبير مىكنند كه در مقابل لين (نرم) قرار