فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٢٥ - ص
صناعت
فارسى/ فنّ- پيشه
فرانسه/Technique
انگليسى/Technics ,Technology
يونانى/Teknikos
صناعت يا پيشه در اصل حرفه شخص سازنده است و در عرف عام عبارت است از علم ناشى از تكرار در عمل و نزد خواص عبارت است از علم متعلق به كيفيت عمل (تهانوى).
هر عملى كه انسان انجام آن را تكرار كند تا در آن ماهر شود و حرفه او گردد، صناعت است. مانند پزشكى، كشاورزى، بافندگى، موسيقى و ...
لفظ صناعت به ملكهاى اطلاق مىشود كه توسط آن مىتوان مصنوعات را از روى بصيرت به كار برد و به مقصود معينى در حد امكان دست يافت، و يا به ملكه نفسانيى اطلاق مىشود كه افعال بطور اختيارى و بدون نياز به تفكر از آن صادر مىشود. (جرجانى)، و يا به الفاظ فلسفه، منطق و رياضيات اضافه مىشود مثلا مىگويند: صناعت منطق، صناعت فلسفه.
صناعت را به فتح ص در محسوسات استعمال مىكنند و به كسر ص در معانى كه مترادف صنعت است و عبارت است از عمل صانع و حرفه او. اگر لفظ صنعت در معانى فلسفى استعمال شود، دال بر روش منظمى است كه در عمل دستى يا ذهنى از آن پيروى مىشود. صناعت را اصطلاحا به چند معنى به كار مىبريم:
١- مجموع روشهاى معينى كه بدون تفكر و تأمل براى تحصيل بعضى اغراض، مورد استفاده واقع مىشود. مانند روشهاى عملى مورد استفاده در بعضى حرفهها.
اين روشها قواعد اوليه ساخت و كار است كه از قرنهاى پى در پى باقى مانده است و از طريق تعليم و تمرين از شخصى به شخص ديگر منتقل مىشود. اعمال اين روشها و فنون معمولا نيازى به تفكر و نظر ندارد، البته از بعضى عناصر فكرى خالى نيستند و اين عناصر توسط تجربه تغذيه و رشد مىكند و اسباب آموزش را فراهم مىآورد. حدود گسترش صناعت بر اين عناصر فكرى، نسبت به پيشرفت تمدن، متفاوت است. هر چه تمدن بالاتر باشد، شمول صناعات آن بر عناصر فكرى بيشتر است، و هر چه پائينتر باشد، اشتمال عناصر آن كمتر.
٢- مجموع روشهاى منظم مبنى بر شناخت علمى.
اين روشها غير از روشهاى عملى يا عادات تقليدى است كه شخص آنها را خودبخود و بدون تفكر و تحليل به كار مىبرد. مقصود از روشهاى منظم قواعد علمى است كه پيشهوران و متخصصان از آنها در كار خود پيروى مىكنند.
اينها روشهائى است كه ما امروز آنها را روشهاى فنى يا فنون مىناميم. مانند فنون تربيتى، فنون دارائى و فنون ادارى. (رجوع كنيد به تقنى) اين روشها از علم اتخاذ شده و مبتنى است بر تطبيق استوار حقايق نظرى بر امور عملى براى رسيدن به نتيجه مطلوب.
فرق علم و صناعت اين است كه غايت علم شناخت حقيقت است در حالى كه غايت صناعت بهرهورى است. و نيز صناعت به اعمال ماديى اطلاق مىشود كه پيشهوران در مصنوعات خود از آن استفاده مىكنند. مقابل اين لفظ در زبان فرانسه لفظIndustrie قرار دارد، و نيز صناعت به قواعد رفتار انسانى كه برآمده از روانشناسى و جامعهشناسى است، اطلاق مىشود. اين همان فنى است كه ارباب اين علوم آن را صناعت اخلاق نظرى يا فن اخلاق برآمده از علم، مىنامند.
٣- صناعات خمس در اصطلاح منطقيان عبارت است از: برهان، جدل، خطابه، شعر، مغالطه.
٤- صناعات سبع يا فنون هفتگانه نزد قدما بر دو قسم است: سه مرحلهاى و چهار مرحلهاى. سه مرحلهاى عبارت است از قواعد زبان، بلاغت و منطق. چهار مرحلهاى عبارت است از حساب، هندسه، فلك و موسيقى.
٥- صناعات جميله يا هنرهاى زيبا عبارت است از روشهاى مربوط به چگونگى تحصيل زيبائى مخصوصا در هنرهاى تجسمى مانند نقاشى، پيكرتراشى، تزيينات، ساختمان و تابلو سازى.
٦- صناعت يا مادى است يا معنوى يا هنرى.
صناعت مادى از قبيل كارهائى است كه در كارگاهها انجام مىشود. صناعت معنوى مانند صناعت اخلاق، سياست، اقتصاد، صناعت هنرى مانند صناعت شعر، موسيقى، نقاشى، ساختمان و غيره.
٧- صناعتى (به فرانسهTechnique و به انگليسى (Technical( منسوب به صناعت است و به روشهاى هنرى يا علمى و يا به هر حرفهاى كه از طريق تعليم از ارباب صناعت بياموزند، اطلاق مىشود و مترادف