فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٧٤ - ر
پديدار طبيعى به وسيله يك خط منحنى يا خطوط شكسته يا خطوط متصل.
يكى از موارد روش ترسيمى، ترسيم تابع رياضى است كه در آن، خطى را از محل تقاطع دو خط عمود بر يكديگر عبور مىدهند كه بر روى هر يك از آن خطوط عمود بر هم مقياس يا درجاتى در طول يكديگر قرار دارد كه موقعيت يا موضع هر يك از نقاط واقع بر خطى را كه از محل تقاطع آنها عبور كرده است نسبت به فاصله آن از اين دو خط، تعيين مىكند.
از موارد ديگر استفاده از اين روش، تعيين حدود قياس از طريق ترسيم دايرههاى واقع در موضعهاى مختلف است (اولير) يا تعيين اين حدود توسط خطوط مستقيم (لايب نيتس) يا تعيين مقادير عدد توسط ترسيم دايرههائى كه به اندازه متناسب تقسيم شده است. منحنى نفسانى، شكلى است كه ترتيب نتايج آزمايشها را با صراحت و وضوح بيان مىكند به نحوى كه اين ترتيب دال بر استعدادهاى فرد و ويژگىهاى روانى اوست.
رضى و رضاء
فارسى/ رضايت
فرانسه/Consentement
انگليسى/Assent ,Consent
لاتين/Consensio ,Consensus
رضى به معنى كمال اراده نسبت به وجود شىء است.
فرق رضى و رضاء اين است كه رضى معادل مرضات (خشنود شدن) و رضاء معادل مراضات (خشنود كردن) است. رضى اخص از اراده است و بر دو قسم است: قسم اول براى هر مكلفى لازم است و لازمه ايمان است و حقيقت آن عبارت است از قبول آنچه از جانب خداوند آمده، بدون اعتراض به حكم و تقدير او. قسم دوم مخصوص ارباب مقامات است و حقيقت سرور دل و تسليم به قضاست.
رضى فوق توكل است زيرا مترادف محبت است. رضوان به معنى رضى است. رضاء نزد معتزله به معنى اراده است و نزد اشاعره به معنى ترك اعتراض از مقدر الهى است.
و نيز رضاء به معنى قبول و تسليم است. مثلا مىگويند:
به آن رضا داد و راضى شد. يعنى آن را برگزيد و پذيرفت.
رضا داراى درجاتى است كه خفيفترين آن ظن و قوىترين آن يقين است. مالبرانش گويد: انسان وقتى صحت قولى برايش مسلم شد بايد آن را بپذيرد. زيرا اگر صحت قول ثابت شود و او نپذيرد، دچار قلق نفس و ملامت عقل خواهد گرديد.
و نيز رضاء به معنى موافقت و مصادقت است. از موارد آن رضاى عام است، يعنى رضاى كلى به معنى اجماع و اتفاق نظر. و نيز رضا به معنى موافقت بدون اعتراض با چيزى است كه ديگرى آن را اراده كرده است. مثل موافقت پدر با ازدواج فرزندش. مىگويند به ازدواج او راضى شد. يعنى او را اهل آن كار ديد و به آن راضى شد. با وجود اين رضا ضعيفتر از اراده و قرار و تصديق است. زيرا ممكن است كسى به شىء مكروهى راضى شده باشد، يعنى تسليم آن شده باشد نه اينكه از روى عشق و علاقه آن را پذيرفته باشد.
مثل كسى كه مصيبتى به او رسيده باشد و به تقدير خود راضى شود و بگويد: ما از خداييم و به سوى او بازمىگردم.
(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).
رغبت
فارسى/ ميل شديد
فرانسه/Desir
انگليسى/Desire
لاتين/Desiderium
رغبت داشتن به چيزى يعنى حرص داشتن به آن و طمع كردن در آن و نيز به معنى اراده كردن چيزى است. و رغبت به معنى ميل خودبخودى است كه انسان را به غايت معينى يا به يك غايت خيالى فراخواند. در زير هر رغبتى حركتى است كما اينكه در زير هر ارادهاى رغبتى است.
معنى اين سخن اين است كه رغبتها بر كششها تكيه دارند. فرق رغبت و كشش (نزعت) اين است كه رغبت اخص از نزعت است و از آن پيچيدهتر است. رغبت به يك معنى مترادف شوق است اما خفيفتر از آن است. زيرا رغبت ميل به چيزى است و شوق ميل شديد به چيزى است.
پس شوق شديدتر از رغبت و خفيفتر از اشتياق است. زيرا شوق با ديدن معشوق تسكين مىيابد اما اشتياق با ديدن زايل نمىشود.
رغبت در مقابل اراده است. زيرا اراده مقتضى چند شرط