فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٥ - خ
تشتت فكر و پراكندگى اراده همراه است.
خفيفترين درجات شرمندگى دورى كردن، بعد از آن شرم و بعد از اين حالات، بر سر دو راهى ماندن و سرانجام بازگشت است.
فرق خجل و حيا اين است كه خجل اضطراب توأم با ترس و شگفتى است و در نتيجه آگاهى از ناتوانى در هماهنگى با واقعيت، چه زشت و چه زيبا، به وجود مىآيد، در حالى كه حيا عبارت است از آگاهى از چيز زشت و پرهيز از شركت در وقوع آن و تنفر از آن. پس حيا داراى يك معنى اخلاقى است و دلالت بر ترس و توبه دارد. به اين جهت رسول خدا (ص) فرمود: حيا بخشى از ايمان است، اگر حيا ندارى هر چه مىخواهى بكن. علت اين امر اين است كه كسى كه حيا ندارد شرمنده نمىشود تا اين شرمندگى او را از گناه و زشتى بازدارد پس كسى كه از بدى حيا نكند، از ننگ نمىترسد. اين مطلب مىرساند كه آنچه مانع انسان از دستيازيدن به بدى مىشود، حيا است و اگر انسان حيا را كنار گذارد مايل است به هر گمراهى و زشتى آلوده گردد.
خداع
فارسى/ نيرنگ
فرانسه/Illusion
انگليسى/Illusion
لاتين/Illusio
خداع به معنى فريب دادن و رساندن كسى به مكروهى از ناحيه نامعلومى است. و نيز خداع به معنى اختلاف، غيرت ورزيدن، و غايب شدن است. مخادعه نيز به معنى خداع آمده است و آن عبارت است از اينكه انسان خود را بر خلاف آنچه در درون خود هست نشان دهد و مكر و حيله به كار برد.
نيرنگ حواس به اين معنى است كه كار حواس را فريبنده تأويل كنيم و علت آن فريب خوردن از ظواهر است و اين مفهوم مترادف خطا و ضلال و وهم به كار مىرود.
(رجوع كنيد به الفاظ مذكور).
خطاى حواس عبارت است از ادراكات مغاير واقعيت.
مثل اينكه شىء ساكنى را در حال حركت مشاهده كنيم و چيز سبكى را سنگين بپنداريم و خط مستقيم را شكسته ببينيم. و ... البته اينها همه خطاى ادراك است نه خطاى احساس. هر گونه خطا در ادراك و حكم و استدلال، اگر امرى طبيعى يا ناشى از فريب خوردن انسان از پديدارها باشد، گمراهى محسوب مىشود. اين حالت نزد روانشناسان غير از وهم و پندار است.
وهم عبارت است از اينكه انسان صور دروغين يا پديدارهاى غير حقيقى را در ذهن خود تمثل كند و بپندارد كه اين صور وهمى در عالم خارج موجود است، در حالى كه آنها در خارج از ذهن او موجود نيستند، عكس اين مطلب صحيح است زيرا [در اين حالت] انسان معدومات را موجود و موجودات را معدوم مىپندارد.
اين تصورات را، چون وجود خارجى ندارند، پندار منفى مىنامند. در اين حالت گوئى شيطان فريبندهاى وجود دارد كه ما را مىفريبد و گمراه مىكند و گاهى حواس ما و گاهى ادراك ما را به بيهودگى مىكشاند.
خدر
فارسى/ بىحسى
فرانسه/Anesthesie
انگليسى/Anaesthesia
بىحسى عبارت است از فقدان جزئى يا كلى در احساسات آگاهانه. اين حالت يا عمومى است و تمام بدن را دربر مىگيرد و يا موضعى است و بخش معينى از بدن را شامل مىشود، و يا مخصوص يكى از حواس معين است.
در عرف بيشتر دانشمندان، بىحسى به فقدان حس لامسه و حواسى كه مشمول آن است از قبيل احساس فشار، گرما، سرما و درد، اطلاق مىگردد. فقدان حس بينائى، با توجه به درجات مختلف آن، به عنوان كورى كامل، كورى جزئى و كور رنگى موسوم است. فقدان حس شنوائى را كرى مىنامند و فقدان حس بويائى راAnosmie و فقدان حس چشائى راAgueusie گويند.
بىحسى عموما نتيجه وضع عضوى يا وضع روانى است.
اگر نتيجه خلل عضوى باشد، يا در سطح عضو يا در مركز آن قرار دارد و اگر نتيجه يك حالت روانى باشد، بىحسى منظم ناميده مىشود. اين حالت نه فقط سرتاسر يك عصب و تمام اعمال حسى يك حس واحد را دربر مىگيرد، بلكه تمام احساسهائى را كه مشمول يك حالت روانى واحد مىشود، دربر مىگيرد، مانند عدم احساس اشيائى كه بعضى افراد نسبت به آن احساس گرفتگى (قبض) مىكند.