فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٢٤ - ب- معنى خاص
تسامح
فارسى/ سهل انگارى
فرانسه/Tolerance
انگليسى/A -Toleration ,Sufferance B -Allowance
لاتين/Tolerantia
تسامح و مسامحه به معنى سهل انگارى است. در تعريفات جرجانى آمده است: «اينكه مقصود از سخن فهميده نشود و فهم سخن محتاج لفظ ديگرى باشد. يا اينكه تسامح عبارت است از استعمال لفظ در غير حقيقت، بدون قصد ارتباط معنوى و بدون قرينهاى كه دال بر مقصود باشد، به اميد اينكه معنى سخن آشكار و ظاهر است.» «مسامحت ترك چيزى است كه به طريق تنزّه واجب است.» (تعريفات جرجانى).
در اصطلاح علماى دين، تسامح عبارت است از پرهيز از مخالفت با تعاليم دين. در نظر ولتر و متفكران قرن هيجدهم، تسامح به معنى مدارا كردن و انس و ادبى است كه به انسان امكان مىدهد با وجود اختلافاتى كه با مردم دارد در كنار آنان زندگى كند. ما تسامح را به چند معنى به كار مىبريم:
اول- اينكه انسان، با وجود قدرت دفع دشمن، بدون اعتراض، هر گونه خصومت با حقوق حقه خود را تحمّل كند و يا عبارت است از چشمپوشى از مخالفت با قوانين و عاداتى كه انسان به موجب عرف و عادت، تعهد كرده است طبق آنها عمل كند.
دوم- اينكه به فردى آزادى بيان عقايد بدهيم گر چه عقايد او مخالف عقايد ما باشد. نزديك به اين معنى است سخن گوبلو كه گفته است: تسامح ايجاب نمىكند كه انسان از معتقدات خود دست بردارد، يا نتواند آنها را اظهار كند، يا نتواند از آنها دفاع كند و يا نتواند نسبت به آنها تعصّب داشته باشد، بلكه ايجاب مىكند كه انسان از توسل به قدرت و زور و تهمت و نيرنگ در انتشار آراء خود بپرهيزد.
سوم- اينكه انسان به آراء ديگران احترام گذارد زيرا معتقد است كه حقيقت جامعتر از آن است كه به يك نحو معين تعبير شود و اين بدان معنى است كه حقيقت غنىتر از آن است كه در يك عنصر واحد حلول كند و دستيابى به جوانب مختلف حقيقت مستلزم اين است كه انسان حق ديگران را در ابراز عقايدشان بشناسد. تا اينكه از طريق آگاهى به آراء مختلف بتواند به تمام حقيقت دست يابد.
بنا بر اين در مدارا كردن با مردم و قبول عادات، آراء و عقايد آنها منّتى از طرف ما بر آنها نبايد باشد بلكه اين امر يك وظيفه اخلاقى ناشى از احترام به شخصيت انسانى است.
تسميت
فارسى/ نامگذارى
فرانسه/Denomination
انگليسى/Denomination
لاتين/Denominatio
تسميه عبارت است از دادن نام به شىء معين. به اصطلاح مدرسيان [قرون وسطى] تسميه عبارت است از هر نوع تحديدى كه به شىء امكان دهد كه بتوان صفتى را بر آن حمل كرد. مدرسيان بين نامگذارى ذاتى و نامگذارى عارضى فرق گذاشتهاند. نوع اول متكى بر صفات ذاتى و درونى شىء است و نوع دوم متكى بر صفات عارضى و خارجى شىء كه در واقع متعلق به موضوعى ديگر است. به نظر لايب نيتس، هر تسميه عارضى و غير ذاتى، به تسميه ذاتى بازمىگردد.
تشابه
فارسى/ همانندى
فرانسه/Ressemblance
انگليسى/Resemblance Similarity Likeness
لاتين/Similitudo
تشابه به معنى همانند بودن دو چيز بر يكديگر است. اين اصطلاح نزد متكلمان به معنى اتحاد در كيف است. در نظر علماى بلاغت تشابه اطراف، نوعى تناسب است. سبب همانندى دو چيز، اشتراك آنها در عناصر مشترك يا نسب مشترك است. لايب نيتس گويد: «عموميت، قائم به مشابهت اشياء مفرد با يكديگر است و اين مشابهت، مشابهت حقيقى است.» قانون تشابه در فراخوانى انديشهها (تداعى افكار) عبارت است از قول به اينكه: احوال نفسانى مشابه يكديگر را فرا مىخوانند. (رجوع كنيد به تداعى افكار).
تشابه يا اتحاد در كيف است. مانند تشابه دو شىء در