فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢١٤ - ب- معنى خاص
استقراء بيكنى [منسوب به فرانسيس بيكن] متفاوت است.
استوارت ميل بين اين گردآورى، كه محدود به توصيف اشياء است، و استقراء گسترده حقيقى، كه منجر به انتقال از پديدارهاى مشهود به امور نامشهود مىشود، فرق گذاشته است. اگر نتيجه گردآورى، احتمالات پى در پى متساوى الامكان باشد، نتيجه استقراء يك راه حل قطعى است كه منجر به كسب آگاهى مىشود. همچنين فرق است بين گردآورى محدود به احتمال، و ثبت وقايع و انباشتن اطلاعات، و استقراء حقيقى مبنى بر روش علمى استوار كه فرضيات موقت را به قوانين ثابت علمى تبديل مىكند. (رجوع كنيد به استقراء)
تحت الشعور
فارسى/ نيم آگاهى
فرانسه/Subconscience
انگليسى/Subconsciousness
حيات نفسانى داراى سه مرحله يا سه بخش است: بخش اول آگاهى كامل و واضح، دوم آگاهى ضعيف يا پيچيده، سوم بخش ناخودآگاه. مرحله دوم يعنى مرحله آگاهى ضعيف و پيچيده، را مرحله نيم آگاهى (يا زير آگاهى) مىنامند.
اين مرحله از آگاهى، شامل حالات نيمه آگاهى است كه امواج آن گاهى به ساحل شعور آگاه و گاهى به ساحل شعور ناخودآگاه مىزند. اصطلاح نيم آگاهى، گاهى به آن احوال نفسانى اطلاق مىگردد كه بدون اتصاف به شعور آگاه، دگرگون مىشود و روح را به تأمّل در حالات ديگر مشغول مىكند. اين حالت، اگر طبعا يا از روى اراده، پرتوى از نور آگاهى بر آن بتابد، مستعد انتقال از ظلمت بىخبرى به نور شعور و آگاهى است.
گر چه اخيرا بعضى از دانشمندان مرحله نيم آگاهى را معادل و مرادف شعور آگاه دانستهاند تفكيك بين اين دو حالت شايستهتر است. اسم منسوب اين اصطلاح، لفظ نيم آگاهانه است. (رجوع كنيد به شعور و لا شعور).
تحديد
فارسى/ كران يابى
فرانسه/Limitation
انگليسى/Limitation
لاتين/Limitatio
تحديد كردن شىء به معنى معلوم كردن كرانههاى آن است. مثلا مىگويند: دولت را محدود كرد [يعنى جوانب آن را معين كرد] هر چيزى كه اطراف شىء را [از اشياء ديگر] جدا كند، حد آن است، مانند نقطه نسبت به خط، و خط نسبت به سطح و سطح نسبت به جسم. اصطلاح حدّ را به لحظه فاصل بين دو زمان، و به تمام عمل و به نهايت علم نيز اطلاق مىكنند. كران يابى هر چيزى، يا نسبى و موقّت است، و يا نهايى و مطلق. بنا بر اين تصور ذات ناشناختنى (Noumene( در اصطلاح كانت، حد نهايى تمام تصورات است، و هر كس قائل به ناتوانى عقل از ادراك امور الهى باشد، به تحديد توانائى عقل معتقد است.
عنوان تحديد، به مفهوم سلبى كه موضوع يا محمول قضيه واقع شود نيز اطلاق مىگردد. مثل اينكه بگوييم: جاهل ناتوان است يا ناتوان جاهل است [در اين دو قضيه لفظ «ناتوان» مصداق تحديد است.] در روانشناسى تحديد عبارت است از شناخت زمان خاطرات و تعيين تاريخ آنها.
تحرير
فارسى/ آزاد سازى
فرانسه/Liberation
انگليسى/Liberation
لاتين/Liberatio
برده را تحرير كرد، يعنى آزاد كرد، و شىء را تحرير كرد يعنى آن را نيكو و اصلاح كرد و عيوب آن را برطرف كرد.
[از موارد استعمال اين لفظ] آزاد سازى وطن از اشغال بيگانه است و آزاد سازى خانواده از بيمارى و فقر و ستم و آزاد سازى خويشتن از اخلاق زشت. آزادى عمل (تحرير الوظيفى) در اصطلاح هيد (Head( به اين معنى است كه مراكز عالى از مراقبت و حفظ مراكز پست باز مانند. نتيجه اين بازماندگى اين است كه مراكز پست نتوانند كار خود را انجام دهند و حركات اندامى انجام نشود. اين تعطيل حركات اندامى آزادى عمل يا تحرير الوظيفى ناميده مىشود. اگر اين از هم