إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤٤ - منشأ اشكال در حجيت يا عدم حجيت استصحاب مثبت چيست؟
نبات لحيه- مستصحب- حيات ولد- مترتّب است، آن لوازم به دو نحو ممكن است، باشند.
گاهى همانطور كه يقين به تحقّق [١] ملزوم- حيات زيد- و شك در بقاء آن داريم نسبت به لازم هم يقين به ثبوت و شك در بقاء آن داريم.
در فرض مذكور اصلا بحث و نزاع در حجّيّت و عدم حجّيّت اصل مثبت، يك بحث بىفايدهاى است و لزومى ندارد كه ما استصحاب را در ملزوم جارى كنيم بلكه از ابتداء، نسبت به لازم، استصحاب را جارى مىنمائيم و اثر شرعى مترتّب بر لازم را ثابت مىكنيم و نيازى به جريان استصحاب در ملزوم نداريم كه اين فرض، محلّ كلام هم نيست. امّا فرضى كه محلّ كلام قرار گرفته اين است كه:
اينچنين نيست كه: همانطور كه يقين به ثبوت ملزوم و شك در بقاء آن داريم، نسبت به لازم هم يقين به ثبوت و شك در بقايش داشته باشيم بلكه:
اگر ملزوم، باقى باشد، لازم، حادث شده است بدون اينكه لازم، حالت سابقه داشته باشد شبيه همان مثال قبل كه:
پنج سال قبل، زيد پانزدهساله بود و يقين به ثبوت حيات او داشتيم و اكنون- پس از سپرى شدن پنج سال- كه در بقاء حيات او ترديد داريم، مىتوانيم بقاء حيات او را استصحاب كنيم.
سؤال: آيا حيات زيد در پانزدهسالگى همراه با نبات لحيه بود؟ خير
الآن اگر حيات او باقى باشد، لازمه عادى حيات او نبات لحيه است. در فرض مذكور، نسبت به حيات زيد، يقين سابق و شك لاحق، تحقّق دارد امّا آيا نسبت به
[١]در زمان سابق.