إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٢ - قسم اول احكام وضعيه
الدّلوك على ما هو عليه قبل إنشاء السّببيّة له، من كونه واجدا لخصوصيّة مقتضية لوجوبها أو فاقدا لها، و إنّ الصّلاة لا تكاد تكون واجبة عند الدّلوك ما لم يكن هناك ما يدعو إلى وجوبها، و معه تكون واجبة لا محالة و إن لم ينشأ السّببيّة للدّلوك أصلا(١).
(١)- ب: مطلب ديگرى را كه مصنّف در اين قسمت، بيان كردهاند، اين است كه:
اتّصاف سبب تكليف به سببيّت، شرط تكليف به شرطيّت، مانع تكليف به مانعيّت و همچنين اتّصاف رافع تكليف به رافعيّت، به خاطر يك خصوصيّت تكوينى [١] است كه در سبب و اخوات [٢] آن وجود دارد زيرا لازم است بين علّت و معلول سنخيّت و ارتباط خاصّى باشد تا علّت در معلول، تأثير نمايد مثلا بين نار و حرارت خصوصيّتى هست كه نار، سبب احراق مىگردد و الا اگر بين علّت و معلول، ارتباط و سنخيّت نباشد بايد هر شىء در شىء ديگر، اثر بگذارد و مسأله علّيّت و معلوليّت منتفى مىشود مثلا آب بايد بتواند در احراق تأثير نمايد و همچنين نار در تبريد مؤثّر باشد باتوجّه به آنچه كه بيان كرديم:
سببيّتى كه در دلوك شمس، وجود دارد اصلا ارتباطى به عالم تشريع ندارد بلكه يك امر تكوينى است يعنى دلوك شمس، داراى خصوصيّتى است كه در ايجاب نماز، اثر مىگذارد بهعنوان مثال وقتى مىگوئيم «النّار سبب للحرارة»، همانطور كه «نار» يك موضوع تكوينى است سببيّتش هم يك امر تكوينى است، و مسبّبش هم يك امر تكوينى است بهعبارت ديگر در مثال مذكور، سبب، سببيّت و مسبّب همگى از امور تكوينى هستند امّا در محلّ بحث- دلوك شمس- ذات سبب و سببيّت
[١]نه جعل شرعى.
[٢]شرط، مانع و رافع.