إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥٣ - تنبيه هشتم در مواردى كه از اصل مثبت نمىباشد
خلاصه تنبيه هفتم اين بود كه:
١اگر موضوعى- كه داراى اثر شرعى است- را استصحاب نموديم، در اين صورت فقط همان اثرى كه برآن موضوع، مترتّب است، ثابت مىشود مانند استصحاب عدالت زيد كه از جمله آثارش جواز اقتداء به او است و ضمنا بيان كرديم كه مفاد ادلّه استصحاب، جعل حكم مماثل است.
٢با اجراى استصحاب نمىتوان اثرى كه بر لازم يا ملزوم يا ملازم موضوع بار شده، ثابت نمود بهعبارت ديگر بهوسيله استصحاب نمىتوان اثر شرعى كه بر لازم عقلى يا عادى مستصحب بار شده، ثابت نمود مگر در مواردى كه واسطه، خفى يا جلى باشد كه مفصّلا در تنبيه هفتم توضيح داديم.
بنابراين در استصحابات موضوعيّه، آثار شرعى مترتّب بر نفس موضوع، ثابت مىشود.
مصنّف در تنبيه هشتم درصدد توضيح و بيان سه مورد بودهاند كه توهّم شده است كه در آن موارد، اصل مثبت محقّق مىباشد.
«الف»: اگر اثر شرعى بر كلّى- جنس، فصل يا نوع- مترتّب شده باشد، آيا مىتوان گفت آن اثر، اثر فرد هم هست- آن اثر را به حساب فرد هم گذاشت-؟
بهعبارت ديگر اگر ما نسبت به فرد و شخص، استصحاب جارى نموديم ولى اثر شرعى بر كلّى- جنس، فصل يا نوع- مترتّب بود، آيا در اين صورت، اثر شرعى مترتّب بر كلّى، اثر شرعى فرد هم شناخته مىشود يا نه؟
مثال: فرض كنيد يك حكمى شرعى بر كلّى انسان، بار شده است مثلا مىگوئيم هر مسلمانى بايد نسبت به مسلمان ديگر، احترام قائل شود يعنى اثر شرعى- لزوم احترام- براى انسان- كلّى- است.