إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٧ - اشكالات جريان استصحاب تعليقى
روشن و واضح است لكن نسبت به حرمت تعليقيّهاش مردّد هستيم اگر حلّيّت مغيّا وجود و عدمش براى ما واضح شد، در حرمت تعليقى هم هيچگونه شكّى براى ما پيدا نمىشود پس شك در بقاء حرمت معلّقه، انفكاك از شك در بقاء حلّيّت مغيّا ندارد و هنگامى كه اين دو انفكاك نداشت به مستشكل پاسخ مىدهيم كه:
شما دو استصحاب را جارى كنيد:
يكى استصحاب حرمت تعليقيّه كه معنايش اين است كه زبيب بعد از غليان، حرام است امّا وقتى سراغ استصحاب تنجيزى مىآئيد نمىتوانيد حلّيّت غير محدود را استصحاب كنيد چون حلّيّت غير محدود براى شما متيقّن نبود، متيقّن شما عنب است و حلّيّت عنب مغيّاى به غليان است و شما بايد همين حلّيّت را استصحاب نمائيد و اگر حلّيّت مغيّا را نسبت به زبيب، استصحاب نموديد، معنايش اين است كه زبيب قبل از غليان، حلال است و استصحاب حرمت تعليقى هم مىگويد زبيب بعد از غليان حرام است «فاين التّعارض بين الاستصحابين» چگونه بين دو استصحاب، تعارض برقرار مىشود؟ اين دو استصحاب ملازم، معاضد و مددكار يكديگرند نه اينكه معارض باشند منتها نكته كلام اين است كه مستشكل، نسبت به حلّيّت، دقت ننموده و خيال كرده است كه آن حلّيّتى را كه ما استصحاب مىكنيم يك حلّيّت نامحدود و غير مغيّا است درحالىكه مسأله زبيب، تابع مسأله عنب است و در عنب آن حلّيّت، مغيّا و آن حرمت هم معلّق بوده است و لازمه استصحاب، ثبوت هر دو تكليف در باب زبيب است و آن دو تكليف با يكديگر معاضد مىباشند و هيچگونه تعارض و مانعى براى جريان استصحاب تعليقى وجود ندارد.
خلاصه: استصحاب تعليقى كاملا مفيد و اثربخش است و اينكه مستشكل گفت استصحاب تعليقى دائما معارض با استصحاب تنجيزى است كلام درستى نبود و ما