إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣٠ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم«ره»
«كلّى» مىتواند مالك باشد.
مصنّف فرمودهاند اگر ما بيان شيخنا العلّامة- اعلى اللّه فى الجنان مقامه- را «بظاهره» بخواهيم باقى بگذاريم، ناتمام است زيرا در احكام و قوانين، عنوان بعث و زجر و عنوان منبعث كردن و منزجر كردن مكلّف نسبت به مأمور به و منهىّ عنه مطرح است يعنى شارع مقدّس بهوسيله قانون، مكلّف را تحريك به اتيان مأمور به و ترك منهى عنه مىكند و به دنبال قانون، اطاعت و عصيان، تحقّق پيدا مىكند و سپس استحقاق ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ، محقّق مىشود آيا اين مسائل، نسبت بهكلّى انسان، قابل تصوّر است؟
آيا مولا «كلّى» را بعث و زجر مىكند و آيا مولا مايل است كه كلّى اطاعت كند و بر كلّى عقاب و ثواب مىدهد؟
اصلا نسبت به كلّى، بعث و زجر، تصوّر نمىشود بلكه فرد و شخص است كه مىتواند منبعث شود و اطاعت كند و شخص، ثواب و عقاب را مستحق مىشود لذا چون ظاهر كلام مرحوم شيخ براى مصنّف قابل قبول نبوده، درصدد توجيه كلام شيخ اعظم برآمدهاند كه:
اگر مقصود مرحوم شيخ از ثبوت تكاليف براى «كلّى» اين است كه آن احكام براى كلّى و به نحو قضيّه طبيعيّه، ثابت است ما كلام ايشان را نمىپذيريم و علّتش را هم اخيرا بيان كرديم.
امّا اگر مقصود ايشان اين بوده كه افرادى كه در آن زمانها بودهاند- موجودين- خصوصيّتى نداشتهاند بلكه همه افراد نسبت به اين قوانين مشترك هستند كه در حقيقت، ثبوت احكام هر شريعت به نحو قضيّه حقيقيّه است در اين صورت ما كلام مرحوم شيخ را مىپذيريم و اين همان جوابى است كه ما مفصّلا در مقام جواب از