إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩١ - «تنبيه دوّم» حكم ناسى جزء يا شرط و
الثّاني: إنّه لا يخفى أنّ الأصل فيما إذا شكّ في جزئيّة شيء أو شرطيّته في حال نسيانه عقلا و نقلا، ما ذكر في الشّك في اصل الجزئيّة أو الشّرطيّة، فلولا مثل حديث الرّفع مطلقا و لا تعاد في الصّلاة يحكم عقلا بلزوم إعادة ما أخلّ بجزئه أو شرطه نسيانا، كما هو الحال فيما ثبت شرعا جزئيّته أو شرطيّته مطلقا نصّا أو إجماعا(١).
حديث رفع مىتواند شرطيّت را- كه يك امر زائد و مستقلّى هست- بردارد، به عنوان فرض و مثال اگر براى ما شك حاصل شود كه طهارت لباس در نماز شرطيّت دارد يا نه حديث رفع مىتواند شرطيّت مشكوك- طهارت ثوب- را رفع كند، امّا در دوران امر، بين خاصّ و عام، مطلب چنين نيست مثلا مولا گفته است جئنى بشىء و ما نمىدانيم مقصود او از «شىء» انسان است يا حيوان، در اين صورت ما در چه چيزى مىخواهيم برائت جارى كنيم؟ و شك ما در چه چيز است؟ آيا بين انسان و حيوان يك خصوصيّت زائدهاى وجود دارد كه بگوئيم آن خصوصيّت مشكوك را با حديث رفع برمىداريم، آرى بين انسان و حيوان خصوصيّت زائده- انسانيّت- تحقّق دارد! مىگوئيم خصوصيّت انسانيّت عين انسان است، نه زائد بر خاص، خصوصيّت انسانيّت از خود انسان انتزاع شده است و نمىتوان آن را با حديث رفع برداشت بنابراين مىگوئيم دوران امر، بين خاصّ و عام از قبيل دوران، بين متباينين است كه نه برائت شرعى مىتواند در آن جارى شود و نه برائت عقلى.
«تنبيه دوّم» حكم ناسى جزء يا شرط و ...
(١)- مفاد اين تنبيه در فقه، بسيار محلّ ابتلاء هست و گاهى هم مورد اشتباه واقع