إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٠ - در دو مورد، دليل بر صحت و اجزاء عمل ناقص و فاقد بعضى از شرائط داريم
فانقدح أنّه لا يتمكّن من صلاة القصر صحيحة [١] بعد فعل صلاة الاتمام، و لا من الجهر كذلك بعد فعل صلاة الإخفات، و إن كان الوقت باقيا(١).
إن قلت: على هذا يكون كلّ منهما [٢] في موضع الآخر سببا لتفويت الواجب فعلا [٣]، و ما هو سبب لتفويت الواجب كذلك حرام، و حرمة العبادة موجبة لفسادها بلا كلام(٢).
(١)- اكنون مصنّف، خلاصه بعضى از مطالب قبل را بيان مىكنند: از اينكه گفتيم چون مصلحت تام، استيفاء شده، و مجالى براى اعاده عمل، وجود ندارد، براى شما مشخّص شد كه اگر: در موضع قصر، نماز را تمام بخواند، ديگر او نمىتواند، نماز قصر را صحيحا اتيان نمايد گرچه وقت هم توسعه داشته باشد و همچنين در مورد نماز جهر و اخفات و ...
(٢)اشكال: فرض كنيد مكلّفى در موضع قصر بر اثر ترك تعلّم، نمازش را تمام خواند و همانطور كه گفتيم مصلحت تام و كامل آن را استيفاء نمود بنابراين مىتوانيم چنين تعبير كنيم كه: نماز «تمام» سبب تفويت مأمور به- نماز قصر- شده است بهنحوىكه اگر او نماز تمام را قرائت نمىكرد و به رساله عمليّه مراجعه مىكرد وظيفهاش را مىفهميد و نماز را قصرا مىخواند و مكلّف به را اتيان مىنمود امّا الآن كه نمازش را تمام خوانده، اين نماز قصرى سبب شده، كه او ديگر نتواند مأمور به- نماز قصر- را اتيان نمايد بنابراين: نماز «تمام» سبب تفويت مأمور به-
[١]لانّ الصّحة موافقة الامر و المفروض سقوط الامر بصلاة القصر بفوات مصلحتها بفعل صلاة التّمام ر. ك منتهى الدّراية ٦/ ٤٤٨.
[٢]يعنى در دو موضع: الف- اتمام در موضع قصر ب- جهر در موضع اخفات و بالعكس.
[٣]«فعلا» قيد واجب است زيرا واجب فعلى كه ملاكش اقوى هست، همان نماز قصر است نه، نماز تمام و ...