إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٨ - بيان شيخ اعظم ره
كند، و هيئت اتصاليّه طناب را برهم زند و دوباره آن را بهصورت پنبه يا پشم درآورد، مىگويند نقض محقّق شد كمااينكه در آيه شريفه هم چنين آمده است:
«وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً ...» [١].
سؤال: در روايات باب كه ماده نقض و لا تنقض و امثال آن استعمال شده، آيا معنى حقيقى آن اراده شده است؟
جواب: خير، زيرا يقين، چيزى نيست كه داراى هيئت اتّصاليه باشد تا بتوان استحكام آن را نقض نمود لذا مىگوئيم اراده معناى حقيقى آن، متعذّر است و «لا تنقض» در معناى مجازى استعمال شده است و به اعتبار متعلّق آن، گفتهاند «لا تنقض اليقين بالشّك» و واضح است كه هرگاه بدانيم لفظى در معناى حقيقى خود استعمال نشده، و داراى معانى مجازى متعدّدى باشد، امّا ندانيم كه در كداميك از معانى استعمال شده است بايد اقرب المجازات الى الواقع را انتخاب نمود و در محلّ بحث دو معناى مجازى براى «نقض» ذكر مىكنيم كه مستفاد از كلام شيخ اعظم است.
الف- معناى مجازى اقرب- «هو رفع الامر الثّابت اى المستحكم الّذى فيه اقتضاء الثّبوت و الاستمرار». مانند زوجيّت دائمى و ملكيّت كه در آنها استعداد و اقتضاى بقاء، وجود دارد مگر اينكه مثلا طلاقى محقّق شود و سبب از بين رفتن علقه زوجيّت گردد و يا مانند همان مثال چراغ كه با علامت- الف- مشخّص نموديم.
[١]اشاره به داستان زنى است از قريش بنام «رايطه» در زمان جاهليّت كه از صبح تا نيمروز، خود و كنيزانش، پشمها و موهائى را كه در اختيار داشتند، مىتابيدند و پس از آن دستور مىداد همه آنها را واتابند و بههمينجهت بهعنوان «حمقاء» در ميان عرب، معروف شده بود، ر. ك تفسير نمونه ١١/ ٣٧٨.