إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٤ - آيا توجه خطاب به ناسى ممكن است
الخطاب إليه لا محالة، كما توهّم [١] لذلك استحالة تخصيص الجزئيّة أو الشّرطيّة بحال الذّكر و إيجاب العمل الخالي عن المنسي على النّاسي، فلا تغفل(١).
امّا در صورت شك در جزئيّت يا شرطيّت مطلقه، عقل، حكم به لزوم احتياط و در نتيجه اعاده عمل مىنمايد- اگر برائت شرعى جارى نمىشد-
آيا توجّه خطاب به ناسى ممكن است
(١)- گفتيم با حديث رفع- كه مربوط بهعنوان ثانوى و حكم ظاهرى است- مىتوان جزئيّت و شرطيّت در حال نسيان را برداشت و نسبت به آن، برائت شرعى جارى نمود امّا آيا مىتوان با دليل اجتهادى، جزئيّت و شرطيّت را از اوّل مختص به صورت توجّه و التفات نمود [٢]؟
مثال: آيا مولا مىتواند از اوّل جزئيّت سوره را اختصاص به حالت التفات بدهد و بگويد براى فردى كه ناسى سوره است سوره، جزئيّت ندارد بلكه جزئيّت سوره، مخصوص انسان ذاكر هست؟
مرحوم شيخ [٣] فرمودهاند چنين چيزى امكان ندارد. زيرا نمىتوانيم خطابى متوجّه ناسى كنيم آيا مولا مىتواند بگويد ايّها النّاسى، اى كسى كه «سوره» را فراموش كردهاى در مورد تو سوره جزئيّت ندارد و نماز را بدون سوره بخوان؟
به مجرّدى كه چنين خطابى متوجّه او شود او حالت نسيان خود را از دست مىدهد و حالت توجّه و التفات پيدا مىكند بنابراين محال است كه جزئيّت و شرطيّت از اوّل و
[١]قد تقدّم انّه يحتمل كون مراد الشّيخ غيره و لا يخفى سوء هذا التّعبير بالنّسبة الى مثل الشّيخ قدّس سرّه- مشكينى (ره)، ر. ك حاشيه كفاية الاصول ٢/ ٢٤٠.
[٢]به مقتضاى حكم اوّل.
[٣]ر. ك فرائد الاصول ٢٨٦.