إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧١ - استصحاب كلى قسم دوم
مىدانيد يك حادث مسلّم الحدوث، تحقّق پيدا كرده، امّا نمىدانيد آن حادث در ضمن فرد قصير بوده- كه عمرش كوتاه بوده- و در نتيجه، اكنون- در زمان شك- باقى نيست يا اينكه در ضمن فرد طويل بوده و هنوز، زائل نشده و باقى است.
آيا باتوجّه به تقريبى كه اكنون بيان كرديم، باز هم مىتوانيد، بگوئيد استصحاب در سبب- فرد طويل- جارى مىشود و نوبت به مسبّب- كلّى حدث يا كلى حيوان- نمىرسد؟
شما- مستشكل- كه مىگوئيد شكّ ما در بقاء كلّى مسبّب از اين است كه فرد طويل، حادث شده يا نه، آيا به فرد قصير هم توجّهى مىكنيد يا نه؟
اينكه فرد طويل حادث شده يا نشده كه براى شما شكّ در بقاء، درست نمىكند آيا اگر فرد طويل، حادث نشده باشد، باز هم شما در بقاء، شك داريد؟
معناى شكّ در بقاء اين است كه، حدوث چيزى مسلّم باشد آنوقت شما در بقاء آن شك نمائيد و اگر بخواهيد، حدوث را مسلّم بگيريد، نبايد بگوئيد كه ما شك داريم كه آيا فرد طويل حادث شده يا نه، بلكه حادث مسلّم مردّد بين فرد طويل و قصير، براى شما شكّ در بقاء درست مىكند.
آيا اگر شما شك كرديد كه فرد طويل، حادث شده يا نه، به دنبالش شك در بقاء داريد؟ خير
شك در بقاء يعنى الحدوث مسلّم و البقاء مشكوك، و اگر حدوث، مسلّم است پس چرا مىگوئيد شكّ در بقاء، مسبّب از اين است كه آيا فرد طويل، حادث شده است يا نه؟
خلاصه: شكّ در بقاء كلّى ارتباطى به حدوث و عدم حدوث فرد طويل ندارد بلكه رابطه مستقيم با اين دارد كه: