إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٧ - بيان شيخ اعظم ره
شيخ مىپردازيم.
بيان شيخ اعظم ره:
اكنون مثالى براى شكّ در رافع و شكّ در مقتضى ذكر مىكنيم:
چراغى را يك ساعت قبل، روشن نمودهاند اكنون براى ما شكّى توليد شده است كه آيا اشتعال چراغ باقى است يا نه؟
در مثال مذكور گاهى ما استعداد بقاء اشتعال چراغ را احراز كردهايم و مىدانيم چراغ به اندازه ده ساعت مىتواند روشن باشد، لكن احتمال مىدهيم رافعى مانند باد، آن را خاموش كرده باشد، از اين به شك در رافع تعبير مىكنند بنابراين: در شكّ در رافع، ما استعداد و اقتضاء بقاء مستصحب را احراز كرده، لكن احتمال مىدهيم رافعى و ناقضى آمده باشد- الف-
امّا گاهى استعداد بقاء اشتغال را احراز ننموده، و نمىدانيم آن چراغ، چقدر نفت دارد و آيا به اندازهاى استعداد بقاء دارد كه در زمان شك، هم روشن باشد يا اينكه نه، نفت آن چراغ، تمام شده است و خودبهخود خاموش گرديده، از اين به شكّ در مقتضى تعبير مىكنند بنابراين: در شك در مقتضى ما نمىدانيم استعداد بقاء مستصحب چقدر است- ب-
مرحوم شيخ فرمودهاند استصحاب در مواردى كه شك در رافع داشته باشيم حجّت است و اين تفصيل را از كلمه «نقض» و «لا تنقض» استفاده كردهاند كه:
حقيقت نقض عبارت است از رفع هيئت اتصاليّه، يعنى اگر انسان هيئت اتصاليّه چيزى را بردارد، در اين صورت «نقض» محقّق مىشود بهعبارت ديگر، اين نقض به چيزهائى متعلّق مىشود كه داراى نوعى هيئت اتّصاليّه باشند مثلا طنابى كه از پنبه يا پشم بافته شده، داراى آن هيئت است اگر انسان، رشتههاى آن طناب را از هم باز