إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٩ - قسم اول احكام وضعيه
تكليف، تحقّق پيدا نمىكند و همچنين اگر آن شرط، موجود نباشد اصل تكليف، محقّق نمىشود و ...
اينك لازم است به ذكر چهار مثال بپردازيم:
مثالى براى سببيّت: مثلا دلوك شمس، سبب وجود نماز ظهر مىباشد، «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ ...» [١] نماز را از زوال خورشيد به پا داريد ...
يعنى دلوك شمس، سبب وجوب نماز ظهر است و قبل از دلوك، نماز، واجب نيست- دلوك شمس سبب اصل تكليف است-
«دلوك شمس بهمعنى زوال آفتاب از دائره نصفالنّهار است كه وقت ظهر مىباشد، و در اصل از مادّه «دلك» بهمعنى ماليدن گرفتهشده، چرا كه انسان در آن موقع بر اثر شدّت تابش آفتاب، چشم خود را مىمالد و يا از «دلك» بهمعنى متمايل شدن است چرا كه خورشيد در اين موقع از دائره نصفالنّهار به سمت مغرب متمايل مىشود و يا اينكه [٢] ...»
مثالى براى شرطيّت: از جمله شرائط عامّه تكليف، بلوغ و عقل است پس بلوغ براى اصل تكليف شرطيّت دارد بهنحوىكه اگر بلوغ، موجود نباشد، اصلا تكليفى متوجّه انسان نمىشود.
تذكّر دوّم: دو حكم وضعى مذكور- سببيّت و شرطيّت- در «حدوث» تكليف، مؤثّر هستند يعنى تا سبب تكليف يا شرط تكليف، محقّق نشود مسبّب يا مشروط تحقّق پيدا نمىكند.
[١]سوره اسراء ٧٨.
[٢]ر. ك تفسير نمونه ١٢/ ٢٢١.