إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٣ - استدلال به اخبار حليت و طهارت
بيان ذلك: صدر روايت- كلّ شىء طاهر- دلالت بر طهارت ظاهريّه مىكند يعنى تمام اشيائى كه نجاست و طهارتشان مشكوك است، محكوم به طهارت هستند بهعبارت ديگر، هر شىء كه مشكوك الطّهارة باشد، ظاهرا طاهر است يعنى طهارت ظاهرى دارد و ذيل روايت و غايت- حتّى تعلم- مىگويد آن طهارت ظاهريّهاى كه ثابت شده، ادامه پيدا مىكند تا زمانى كه علم به نجاست حاصل شود، و استمرار طهارت ثابت اوّلى تا زمان علم به نجاست، همان استصحاب است كه ما درصدد بيان حجّيّت آن هستيم.
اگر روايات سهگانه را به نحو مذكور، تفسير و تبيين نمائيم دلالت بر مدّعاى ما و حجّيّت استصحاب مىكنند.
لكن احتمال دوّم هم خلاف ظاهر بلكه به يك معنا غير معقول است.
بيان ذلك: «حتّى تعلم» غايت چيست، آيا آن را غايت خصوص حكم، قرار مىدهيد و مىگوئيد «طاهر حتّى تعلم»؟
اگر غايت حكم است پس چرا «كلّ شىء» و صدر روايت را مقيّد به اشيائى مىكنيد كه نجاست و طهارتشان مشكوك است؟ بهعبارت ديگر، شما «حتّى تعلم» را، هم غايت حكم قرار داديد و هم قيد موضوع، يعنى «حتّى تعلم» دو اثر دارد هم داخل دائره موضوع است و كأنّ چنين گفته شده «كلّ شىء حتّى تعلم»، و هم غايت حكم است يعنى «طاهر حتّى تعلم».
خلاصه اينكه «حتّى تعلم» در استعمال واحد هم قيد موضوع شده و هم غايت حكم قرار گرفته و به تعبير مصنّف، استعمال لفظ در دو معنا است و بهنظر ايشان استعمال لفظ در دو معنا نه تنها جائز نيست بلكه محال است [١].
[١]و قد عرفت انّ اللازم عليه تقدّم الشّىء على نفسه لا استعمال اللفظ في المعنيين، مشكينى ره، ر. ك