إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٤ - استصحاب كلى قسم سوم
رفته است، نبوده بلكه احتمال مىدهيم كه يك فرد ديگرى هم همراه فرد اوّل يا مقارن زوال فرد اوّل بوده است كه اگر آن فرد دوّم تحقّق داشته، اكنون كه فرد اوّل مرتفع شده است كلّى، در ضمن فرد دوّم، باقى است.
مثال غير شرعى [١]: يقين داريم كه كلّى انسان در ضمن زيد در خانه تحقّق پيدا كرده و اكنون يقين داريم كه زيد از خانه خارج شده است امّا احتمال مىدهيم هنگامى كه زيد در خانه بود، عمرو هم در آنجا بوده و يا اينكه مقارن خروج زيد از خانه- بدون هيچ فاصلهاى- عمرو وارد خانه شده است.
مثال شرعى: زيد يقين دارد كه به حدث اصغر محدث شده- پس كلّى حدث در ضمن حدث اصغر متيقّن شده- لكن احتمال مىدهد مقارن تحصيل وضوء- كه حدث اصغر مرتفع شده- به حدث اكبر محدث شده باشد.
سؤال: آيا استصحاب كلّى قسم سوّم را مىتوان جارى نمود؟
جواب: «ففي استصحابه اشكال اظهره عدم جريانه ...».
اظهر اين است كه استصحاب كلّى قسم سوّم نمىتواند جارى شود.
بيان ذلك: آرى، ما وجود كلّى را عين وجود فرد مىدانيم و تغايرى بين وجود كلّى و فرد نمىبينيم لكن مسأله مهم، اين است كه آيا وجود كلّى در ضمن افراد متعدد هم يك وجود است يا وجودات متعدّد است، اگر كلّى در ضمن دو يا سه فرد تحقّق پيدا كرد، آيا در اين صورت يك وجود، براى كلّى هست يا اينكه وجودات متعدّد براى كلّى تحقّق دارد و اگر زيد و عمرو هر دو در خانه بودند، شما مىگوئيد «انسان واحد» در خانه وجود دارد يا اينكه «دو انسان» در خانه موجود هست؟
[١]تكوينى.