إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٩ - آيا استصحاب از مسائل اصولى است يا اينكه از قواعد فقهيه است؟
كه حين عمل متذكّر بوديد- بناء بگذاريد كه آن شىء در جاى خودش تحقّق پيدا كرده است.
قوله: «كيف و ربّما لا يكون ...».
اكنون مصنّف، شاهدى اقامه مىكنند كه استصحاب، مسأله اصولى است نه قاعده فقهيّه و آن شاهد اين است كه:
گاهى استصحاب در يك مسأله اصولى جريان پيدا مىكند و از اين طريق، حجّيّت آن مسأله اصولى براى ما روشن مىشود، چنانچه چيزى قبلا حجّيّت داشته و بعد شك كنيم كه آيا حجّيّت آن، باقى است يا نه در اين صورت مىتوانيم حجّيّت آن را استصحاب نمائيم، بهعنوان مثال ممكن است كسى كه قائل به جواز تقليد از ميّت است براى حجّيّت رأى و نظر او به استصحاب، تمسّك كند و بگويد رأى او هنوز حجّيّت دارد.
شبهه اينكه استصحاب از قواعد فقهيّه است نه از مسائل علم اصول در صورتى است كه ما تعريف استصحاب را «حكم به بقاء» بدانيم امّا اگر تعريف استصحاب «بناء العقلاء على بقاء ما علم ثبوته» يا «الظّنّ بالبقاء النّاشئ من ملاحظة ثبوته ...» باشد در اين صورت، ديگر كسى توهّم نمىكند كه بناى عقلاء يا ظنّ به بقاء از قواعد فقهيّه باشد زيرا در اين صورت، بحث مىكنيم كه آيا «بناء عقلاء» يا «ظنّ به بقاء» در اين موارد حجّيّت دارد يا نه و بحث از «حجّيّت» يك بحث اصولى است.
هو- وسائل الشّيعه، ج ٥، ص ٣٣٦، باب ٢٣ از ابواب خلل، ح ٣.
ب- بكير بن أعين قال: قلت له: الرّجل يشكّ بعد ما يتوضّأ قال: هو حين يتوضّأ اذكر منه حين يشكّ- وسائل الشّيعه، ج ١، ص ٣٣١ باب ٤٢ از ابواب وضوء، ح ٧.