إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٠ - بعضى براى اثبات وجوب بقيه عمل به سه روايت تمسك نمودهاند
عبارتست از اينكه: چيزى را كه انسان نمىتواند تمام و مجموعش را درك كند، اگر بعضى از آن غير مقدور بود، تمام آن چيز ترك نمىشود بلكه آن مقدارش كه مقدور هست بايد درك شود.
مثال: فرض كنيد نماز داراى ده جزء است اگر اتيان يك جزء، متعذّر شد در اين صورت نبايد نه جزء ديگر هم ترك شود بلكه بايد اجزاء مقدور را اتيان نمائيم حال ببينيم استدلال به اين روايت تمام است يا نه.
سؤال: مراد از كلمه «كل» در روايت مذكور چيست.
ممكن است مقصود از آن تمام افراد يك طبيعت باشد- عام و كلّ افرادى- بنابراين كلمه «كل» مختص به عامّى مىشود كه داراى افرادى باشد مانند كلمه «عالم» در جمله اكرم كلّ عالم كه داراى افراد متعدّدى هست.
معناى روايت طبق اين احتمال چنين است كه: اگر طبيعتى مأمور به بود [١] و نتوانستيم تمام آن را اتيان نمائيم، هر قدر از افراد آنكه مقدور بود، بايد اتيان شود كه طبق اين احتمال، روايت به هيچ وجه ارتباطى به محلّ بحث ما ندارد زيرا بحث ما، در مركّب ذات اجزاء است نه عامّ افرادى و استغراقى، لكن اين صرف احتمال و مناقشهاى بيش نيست و ما استظهار مىكنيم كه كلمه «كل» ظهور در مجموع [٢] و مركّب ذات اجزاء دارد مخصوصا كه اين كلمه در بسيارى از موارد در برابر «جزء» استعمال مىشود بنابراين معناى روايت چنين مىشود كه: اگر نتوانستيم تمام و مجموع يك مركّبى را اتيان نمائيم نبايد به خاطر تعذّر قسمتى از آن، تمام آن را ترك نمائيم بلكه
[١]به نحو عام افرادى.
[٢]عام مجموعى.