ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٣٩ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
بقتل آورده و گوش و دماغشان را جدا كن زيرا آنان سزاوار همين عقوبتاند و هر گاه حسين از پاى درآمد اسبها را بر پشت و سينه او بتازان كه او نفرين شده و ستمكار است و من معتقدم چنين عملى پس از مرگ بحال او زيانى ندارد زيرا خود من هر گاه او را مىكشتم همين عمل را با وى انجام ميدادم.
در پايان تذكر داد: هر گاه دستور ما را بطورى كه خواستهايم انجام دادى ما ترا مانند كسى كه فرمان آقاى خود را كاملا بجا آورده پاداش ميدهيم و اگر حاضر نشدى زير بار فرمان ما درآئى از سمتى كه بتو تفويض كردم استعفا داده و از لشكريان ما كناره بگير و امور لشكر را بشمر ذى الجوشن واگذار نما زيرا ما او را بدستوراتى مأمور داشتهايم.
شمر نامه پسر زياد را به پسر سعد تسليم كرد پس از قرائت نامه بوى گفت واى بر تو خدا ترا بىخانمان فرمايد چقدر ناگوار است شربتى كه براى من آوردى سوگند بخدا ميدانم تو او را از عمل كردن مطابق با مضمون نامه من بازداشتى و كارى كه آرزومند بودم بصلاح گرايد بفساد نزديك كردى سوگند بخدا حسين از افرادى نيست كه باين سادگى تسليم دست پسر زياد شود او پدر بزرگوارش را (كه هيچ گاه زير بار دونان نميرفت بالمشاهده مىبيند).
شمر گفت بگو هدف فعلى چيست؟ آيا خواسته اميرت را انجام ميدهى و با دشمن او نبرد مى- كنى يا آنكه از فرمان او سرپيچى مىنمائى؟ هر گاه حاضر نيستى دستور او را بكار بندى از منصب امارت لشكر دست بردار و آنان را تحت سرپرستى من بگذار.
پسر سعد كه خود را در دنيا و آخرت بيچاره يافت گفت هيچ وقت سپهسالارى لشكر را بعهده تو وانمىگذارم و ترا لايق اين مقام نميدانم و من خود بموجبات مقام خود حركت مىكنم و تو همچنان رياست پيادگان را بعهده داشته باش.
عصر روز پنجشنبه كه مصادف با شب نهم محرم بود پسر سعد و شمر كنار خرگاه حسينى آمدند