ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٠٠ - فصل ٢٦ جنگ بنى قريظه
رسول خدا ص خجالت كشيده اندكى به پشت برگشت سپس دستور داد خرگاه نبوت را در برابر حصارهاشان سر پا كردند و رسول خدا ص مدت بيست و پنج شب حصار آنان را محاصره كرده بود و چون بستوه آمدند از وى خواستند تا بحكومت سعد بن معاذ با آنان رفتار نمايد او هم قضاوت كرد مردانشان را بكشند و فرزندان و زنان را اسير كنند و ثروتشان را تقسيم نمايند رسول خدا فرمود اى سعد حكومتى كردى كه خدا در فوق آسمانهاى هفتگانه بدان قضاوت نمود.
رسول خدا ص دستور داد مردان آنان را كه هفتصد تن بودند از ميان كوشكها خارج كنند و آنها را بمدينه آوردند و ثروتشان را تقسيم كرد و زن و فرزندشان را به اسارت بردند.
چون اسيران وارد مدينه شدند آنها را در يكى از خانهاى بنى نجار زندانى نمودند و رسول خدا ص وارد محلى از بازار شد و چند گودال حفر كرد و حضرت امير باتفاق مسلمانان حضور يافتند و دستور داد اسرا را آورده و بعلى ع فرمود گردنهاى آنان را زده در ميان گودال بريزد.
اسيران باتفاق رئيسشان حيى بن اخطب و كعب بن اسد از زندان خارج شدند همراهيان از كعب پرسيدند سرانجام ما بكجا خواهد كشيد گفت: مگر نميدانيد و خبر نداريد آن كسى كه ما را ميخواند دست برنميدارد و كسانى كه رفتند بازنگشتند بخدا سوگند سرانجام ما كشتن است حيى بن اخطب كه دستهايش را بگردنش بسته بودند بحضور رسول خدا آوردند چون نظرش به پيغمبر اكرم ص افتاد گفت خود را در دشمنى تو ملامت نميكنم و ليكن ميدانم كسى كه خدا او را خوار كرده باشد ذليل مىشود.