ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٢٣ - باب بيست و پنجم مناقب و دلائل و معجزات حضرت جواد
يحيى بجانب آن حضرت متوجه شده عرضه داشت فداى شما اجازه ميفرمائيد پرسشى از وجود همايون شما بنمايم؟ فرمود هر گاه مايلى بپرس.
يحيى پرسيد فداى شما چه مىگوئيد در باره محرمى كه در حال احرام صيدى كرده و آن را كشته باشد؟.
حضرت پرسيد، صياد در حل بوده يا حرم، عالم بوده يا جاهل قتل مزبور عمدى بوده يا سهوى آزاد بوده يا بنده كوچك بوده يا بزرگ ابتداء چنين عملى مرتكب شده يا مكررا، پرنده بوده يا چرنده كوچك بوده يا بزرگ، اصرار بر اين كار داشته يا از عمل خود پشيمان بوده در شب اتفاق افتاده يا در روز محرم بعمره بوده يا به حج.
يحيى از شقوق مذكوره متحير گرديده و عرق سراسر صورتش را فراگرفته و آثار بيچارگى در بشرهاش هويدا شد و به لكنت افتاده چنانچه حاضران متوجه شدند.
مأمون از بيچارگى يحيى خرسند شده از خدا سپاسگزارى كرد كه رأى ثابت و صائب او بر همگان آشكار شد آنگاه به نزديكان خود توجه كرده گفت دانستيد آنچه را مىگفتم راست و درست بود و انكار شما بىاساس بود.
آنگاه مأمون بحضرت ابو جعفر توجه كرده عرضه داشت حاضرى دخترم ام الفضل را بهمسرى خود انتخاب نمائى؟
فرمود آرى! معروض داشت هم اكنون دخترم را براى خود تزويج كن كه من ترا براى او و او را براى تو برگزيدم و بمخالفت مردم هيچ گونه اعتنائى ندارم حضرت ابو جعفر ع خطبه عقد را باين مضمون قرائت فرمود.