ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٣٧ - فصل - ٤١ پس از پيكار حنين
كه از همه كار درمانده و نميتوان بكمك آنان آبى از چاه هذيل و عرب كشيد و همكارى با من ننمودند پيغمبر اكرم ص پاسخى نفرمود.
بعد از اين خود پيغمبر ص بطرف طائف حركت كرد و چند روزى آنها را محاصره نمود و آخر الامر على ع را با عده مأمور داشت و دستور داد هر چه را در لشكرگاه دشمن بر خلاف مشاهده كند پامال سازد و تمام بتها را بشكند.
على ع حسب الامر بيرون رفته با لشكر خثعم كه عده بسيارى بودند ملاقات كرد و هنگامى كه هوا تازه روشن شده مردى بنام شهاب بميدان آمده مبارز طلبيد على ع فرمود چه كسى برزم اين مرد اقدام ميكند كسى پاسخ نداد حضرت امير المؤمنين ع خود آماده پيكار شد ابو العاص بن ربيع داماد پيغمبر ص بحضور آمده عرضه داشت اجازه بدهيد كار او را كفايت كنم فرمود نه و ليكن اگر قضاى الهى جارى شد تو بر مردم امارت خواهى كرد على ع برزم وى رفته و اين رجز ميخواند.
همانا بر هر سپهدارى لازمست نيزه را از خون دشمنان سيراب بسازد يا اينكه نيزه بشكند سپس ضربتى بر سر او زد و او را به نيران فرستاد بعد وارد لشكرگاه دشمن شده بتها را شكست بعد حضور رسول خدا ص كه سرگرم محاصره طائفيها بود برگشت رسول خدا ص كه على ع را ديده از پيروزى على ع خوشحال شده تكبير گفت و دست على ع را گرفته در خلوتى رفت و با او براز گوئى پرداخت.
جابر انصارى گفته در روز طائف هنگامى كه رسول خدا ص با على ع خلوت كرده بود عمر خطاب آمده گفت آيا با نبودن ما با على ع خلوت ميكنى و برازگوئى ميپردازى! فرمود تنها من با او راز نميگويم خداست كه همه اسرار خود را با وى بيان ميفرمايد.