ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٥٦ - فصل ١ شرح حال فرزندان امام صادق ع
از همسرش خديجه دختر عبد اللَّه بن الحسين ع نقل شده ميگفت هيچ گاه اتفاق نيفتاد محمد جامه بپوشد و از خانه بيرون رود و با همان لباس بازگردد و عادتش آن بود هر روز يك گوسفند براى ميهمانان خود ذبح ميكرد.
محمد سال صد و نود و نه در مكه عليه مأمون قيام كرد و زيديه جاروديه با وى همداستان شدند عيسى جلودى از جانب مأمون براى سركوبى آنان مأموريت يافت و بالاخره جمعيت آنان را متفرق ساخت و محمد را اسير كرده پيش مأمون فرستاد.
چون حضور مأمون باريافت مأمون، مقدمش را گرامى داشته و او را نزديك خود نشانيد و صله و جايزه مناسبى باو داد و با مأمون در خراسان بسر ميبرد و با بنى عمش سوار ميشد و مأمون كارهائى از او متحمل ميشد كه هيچ سلطانى از رعيت خود نظير آنها را تحمل نميكرد.
گويند مأمون حاضر نميشد به بيند محمد با عده از طالبيها كه سال دويست بر وى خروج كرده سوار شوند بهمين جهت توقيعى خطاب بنامبردگان صادر كرد «از اين تاريخ به بعد همراه با محمد سوار نشده بلكه با عبد اللَّه الحسين سوار شويد» نامبردگان امتناع كرده و بخانه نشستند، مأمون بار ديگر توقيعى صادر كرده گفت با هر كه ميخواهيد سوار شويد آنها همه مانند پيش همراه محمد سوار ميشدند و به دربار مأمون ميرفتند و چون او بازمىگشت آنها نيز با وى باز ميگرديدند.
موسى بن سلمه گفته به محمد خبر دادند غلامان ذو الرياستين هيزمهائى كه غلامان تو خريده.
گرفتند و آنها را زدند، محمد متأثر شده دو تا برد پوشيده و چند چوب دست بزرگ با خود برداشته رجز ميخواند كه مرگ از زندگانى با ذلت بهتر است و گروهى با وى همراه بودند محمد هيزمها را از غلامان