ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٨٠ - باب هجدهم سبب رحلت حضرت ابو الحسن ع و بخشى از اخبار مربوط به آن و علت دستگيرى آن حضرت و محبوس كردن و كشتن هرون آن حضرت ع را
نائل آيد دولت وزارت را از من و فرزندان من مىگيرد و به جعفر و كسان او ميسپارد بهمين مناسبت در صدد حيله برآمد تا جعفر را از اين سمت، عزل نمايد.
جعفر از كسانى بود كه حضرت ابو الحسن را امام ميدانست و به ولايت و خلافت آن حضرت ايمان داشت، يحيى كه از رويه او باخبر بود فرصت مناسبى بدست آورد و طرح الفت و دوستى تازه با وى بر- قرار كرد و پيوسته بخانه او رفت و آمد ميكرد تا كاملا از رويه و مرام او باخبر شد و بالاخره تمام اسرار و نهانيهاى او را باضافه آنچه را خود درست كرده بود بعرض هرون ميرسانيد تا آخر الامر قلب هارون را عليه او تيره كرد.
روزى يحيى به يكى از معتمدان خود گفت آيا يكى از آل ابى طالب را كه بىبضاعت و تهى دست باشد سراغ دارى؟ او را بمن معرفى كن تا نيازمنديهاى مرا برآورد، او على بن اسماعيل برادرزاده حضرت موسى بن جعفر را باو معرفى كرد، يحيى از موقعيت استفاده كرد و پولى براى او فرستاد.
على بن اسماعيل چنانچه نوشتيم برادرزاده حضرت ابو الحسن ع بود و حضرت با وى الفت داشت و باو همواره كمك مىكرد.
يحيى براى پيش بردن غرض خود مالى براى او فرستاد و او را ترغيب كرد به بارگاه رشيد بيايد و باو وعده احسان و مقام داده بود نامبرده هم كه گول مقام و رياست سر و كلهاش را پر كرده بود اسباب سفر بغداد را آماده كرد.
حضرت موسى بن جعفر از آهنگ او باخبر شد ويرا طلبيده فرمود آهنگ كجا دارى؟ عرضكرد ميخواهم سفرى به بغداد نمايم فرمود هدف تو از اين مسافرت چيست؟ عرضكرد قرضدار و گرفتارم مى- خواهم شايد بدين وسيله بتوانم دينم را ادا كنم و هزينه زندگى فراهم سازم، حضرت فرمود قرضت را من ادا مىكنم و هزينه زندگيت را بعهده مىگيرم ليكن نامبرده بسخن راست امام ع توجهى نكرده و بر مركب سفر سوار شد حضرت فرمود براستى عزيمت بغداد دارى؟! عرضكرد آرى چاره جز اين نيست