ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٢٤ - فصل - ٧٤ ظهور چشمه خوشگوار
لشكر بطرف آن رهسپار شدند چون نزديك دير رسيدند دستور داد راهب را صدا بزنند راهب سر از دير بيرون آورد على ع از او پرسيد آيا در اين نزديكى آبى سراغ دارى كه لشكريان خود را سيراب سازند پاسخ داد فاصله ميان من و آب بيشتر از دو فرسخ راه است و در اين نزديكى آب پيدا نمىشود و هر گاه باندازه آب يكماه براى من آب نياورند از تشنگى هلاك مىشوم.
على ع فرمود گفتار راهب را شنيديد عرضكردند آرى اينك اجازه ميفرمائى بهمان طرفى كه راهب نشانى داده رفته و آب حاضر كنيم و رفع تشنگى نمائيم على ع فرمود احتياجى باين عمل نداريد آنگاه مركبش را بطرف قبله برگردانيده لشكر را به نزديكى دير هدايت كرد دستور داد آنجا را بكاوند عده به كندن آنجا پرداختند سنگ بزرگ رخشنده ظاهر شد عرضكردند يا على در اينجا سنگ بزرگى ظاهر شد كه كلنگ بآن كارگر نمىشود.
فرمود اين سنگ بر روى آب قرار گرفته اگر ممكن شود آن را برطرف نمايند دسترسى به آب پيدا خواهيد كرد اينك در كندن آن بكوشيد لشكر هجوم آورده شايد بكندن آن موفق شوند ليكن به هيچ وسيله نتوانستند آن سنگ را از جاى حركت بدهند هنگامى كه على ع توجه كرد لشكر از كندن آن سنگ بيچاره شده و به زحمت افتاده پا از ركاب خالى كرد و آستين مبارك بالا زد انگشتان را زير سنگ برد حركتى داده بدست خود آن را از جا كند و چند ذرع دور انداخت آب خوشگوار و صافى از آن ظاهر گرديد لشكر از آن آب كه تا آن وقت آبى بدان صافى و گوارائى نديده آشاميدند.