ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٢٩ - باب دوازدهم در احوال امام پس از حضرت ابو جعفر و تاريخ تولد و دلائل امامت و مدت عمر و خلافت و هنگام وفات و محل دفن و عدد فرزندان و بخشى از فضائل و اخبار او
داشتم بمن اطلاع داد.
حضرت فرمود اكنون دستور بده تا او را احضار كنند و در برابر من اقرار كند و ثابت نمايد كه من چنين و چنان گفتهام.
منصور ويرا احضار كرده گفت آنچه را در باره جعفر براى من نقل كردى از خود او شنيدى؟
گفت آرى، حضرت فرمود او را براى صحت شنيدههايش سوگند بده منصور از او پرسيد آيا حاضرى براى اثبات ادعاى خود سوگند ياد كنى؟ گفت آرى و شروع كرد به سوگند ياد كردن.
حضرت فرمود بمن اجازه بده تا دستور سوگند را باو داده و چنانچه من مىگويم سوگند ياد كند، منصور اجازه داد حضرت صادق ع باو كه در پيش منصور سعايت كرده بود فرمود چنين سوگند ياد كن از حول و قوت (توانائى و نيروى) خدا بيزار شده و بقدرت و توانائى خود پيوند كردهام كه جعفر چنين و چنان گفت و كرد.
وى نخست امتناع كرد و پس از اندكى تأمل همان طور كه حضرت دستور داده بود سوگند ياد كرد فاصله نشد كه همان جا جان بمالك دوزخ سپرد منصور دستور داد پاى او را كشيده از سراى او خارج ساختند.
ربيع گفته ديدم هنگامى كه حضرت صادق ع وارد بر منصور شد لبهاى مباركش را حركت ميداد و هر دفعه كه لبهاى جناب او بحركت مىآمد از غضب آن بدانديش كاسته ميشد تا بالاخره حضرت را پيش خواند و از وى درگذشت.
چون حضرت از پيش منصور بيرون رفت من همراه آن جناب رفته عرضه داشتم منصور سخت نسبت بشما خشمناك بود و در آن وقت هيچ آفريده بقدر او نسبت بشما خشمگين نبود و من متوجه بودم هنگامى كه وارد شديد لبهاى خود را حركت ميداديد و هر بار كه لبهاى شما حركت مىكرد از خشم او كاسته