ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٨٧ - باب هجدهم سبب رحلت حضرت ابو الحسن ع و بخشى از اخبار مربوط به آن و علت دستگيرى آن حضرت و محبوس كردن و كشتن هرون آن حضرت ع را
كه به اجل خود رحلت كرده.
جنازه حضرت ابو الحسن ٧ را پس از شهادت گواهان از خانه بيرون برده بر جسر بغداد گذارده جار زدند اينست موسى بن جعفر كه به اجل خود رحلت كرده مردم ميتوانند بهبينند و گفته ما را تصديق كنند.
مردم دسته دسته مىآمدند و كاملا دقت ميكردند و بسر و صورت آن حضرت مىنگريستند و تصديق ميكردند كه به اجل خود وفات يافته.
در روزگار آن حضرت عده از مردم خيال ميكردند آن حضرت همان قائم موعود است و زندان او را غيبت براى امام قائم ميدانستند و معتقد بودند امام قائم كه در پرده غيب است همين آقاست كه مدتها در پرده غيبت زندان از انظار ارادتمندان دور بوده اين عقيده بىمعنى ايجاب كرد يحيى بن خالد جار بزند آنها كه موسى بن جعفر ٧ را امام قائمى ميدانستند كه نمىميرد اكنون بيايند از نزديك مشاهده كنند كه مرده و دار فانى را وداع گفته مردم براى اينكه تعيين راستى درگذشته، بديدار جنازه او مىآمدند.
پس از كشمكشها جنازه حضرت ابو الحسن ع را تشييع كرده و در مقابر قريش در باب تين كه از زمانهاى قديم مقبره و آرامگاه قريش و نامداران روزگار بوده دفن كردند.
گويند چون رحلت حضرت ابو الحسن ع نزديك شد از سندى بن شاهك درخواست كرد براى تغسيل و تكفين او فلان دوست مدنى او را كه مجاور خانه عباس بن محمد در شارع قصب، منزل دارد حاضر نمايد او هم خواسته امام ع را پذيرفته نامبرده را حاضر كرد.
سندى گويد من پيشنهاد كردم بمن اذن دهيد تا شما را خود كفن نمايم امتناع كرده فرمود كابين زنان و خرج سفر حج و كفنهاى مردگان ما از پاكترين پولهاى ما انجام مىشود و من خود كفن دارم و ميخواهم تغسيل و تكفين من بعهده فلان دوست من باشد و چنان هم شد.