ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٦٨ - فصل - ٥٢ آخرين روزهاى پيغمبر
اين حال وارد مسجد شده و بمنبر رفته نشست سپس فرمود اى گروه مردم غيبت من نزديك شده و مرگ من فرا رسيده كسى كه در دست من حقى دارد يا طلبكار است بيايد تا حقش را بپردازم و طلبش را ادا كنم اى مردم هيچ چيزى نزد خدا باندازه عمل موقعيت ندارد زيرا بواسطه آن خير و شر نمودار ميگردد اى مردم كسى ادعائى نكند و فردى آرزوئى ننمايد سوگند بخدائى كه مرا به نبوت حقيقى برگزيده بجز از عمل توأم با رحمت كار ديگرى آدمى را نجات نمىبخشد و منهم اگر بنافرمانى او پرداخته بودم هلاك و نابود شده بودم.
سپس از منبر بزير آمد و با مردم نماز گزارده و بواجبات فقط اكتفا نمود و بخانه ام سلمه كه آن روزها در آنجا بسرميبرد رفت يك روز يا دو روز از اين قضيه بيش نگذشت عائشه حضور حضرت رسيده و اجازه خواست تا آن حضرت را بخانه خود ببرد و در آنجا به پرستارى حضرتش بپردازد و ضمنا از زنان ديگر رسول خدا نيز كسب اجازه كرده و بالاخره با استيذان از نامبردگان رسول خدا را بخانه خود برد و به پرستارى پرداخت چند روزى بيمارى آن جناب شدت كرد يك روز صبح كه پيغمبر اكرم بنقاهت شديد مبتلا بود بلال بخانه آن جناب آمد و نماز صبح را اعلام كرد رسول خدا ص فرمود من اكنون از آمدن بمسجد معذورم يكى از مسلمانان را بنماز وادار كنيد و ديگران بوى اقتدا نمائيد عايشه گفت پدرم ابو بكر را به اقامه جماعت برقرار سازيد حفصه گفت والد بزرگوارم عمر را بگوئيد نماز صبح را بپاى آورد.
رسول خدا ص هنگامى كه ديد هر يك از اينها حريصاند بر اينكه پدرشان به امامت مردم برقرار