ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٤٩ - فصل - ٤٦ جنگ ذات السلسله
رسول خدا ص پس از شكست نامبرده چند روزى صبر كرده و عليه آنان دعا ميفرمود سپس على ع را خوانده پرچم پيروزى را بنام او بسته و فرمود او را براى سركوبى دشمن فرستادم تا بدون فرار بر آنان بتازد و سركوبى دهد و دست به آسمان دراز كرد عرضكرد پروردگارا اگر ميدانى رسول توام حقيقت مرا در باره او نگهدارى فرما و او را از شر دشمنان نگهدارى كن و باندازهاى كه شايسته بود دعا كرد.
على ع بعزيمت دشمن حركت كرد و پيغمبر ص هم براى بدرقه وى بيرون آمد و تا مسجد احزاب از وى بدرقه كرد.
على ع آن روز بر اسب قرمز رنگ دم كوتاهى سوار بود و دو برد يمانى بر گستوان وى قرار داده و نيزه خطيه در دست داشت و همان عدهاى كه با عمر و ابو بكر و عمرو عاص آمده بودند با وى نيز همراه شدند على ع از بيراهه بطرف عراق رهسپار شد باندازهاى كه همراهيان خيال كردند على ع آنها را بمحل ديگرى هدايت ميكند سپس آن حضرت وارد جاده پستى شده و آمد تا بكنار وادى رسيد على ع شب حركت ميكرد و روزها در مخفيگاه آرام ميگرفت و بهمين ترتيب هنگامى كه نزديك وادى رسيد دستور داد دهان اسبها را بهبندند و آنان را در مكانى متوقف ساخت و فرمود از جاى خود حركت نكنيد آنگاه خود او در برابر لشكريان بگوشه رفت.
عمرو عاص وقتى كه اين عمليات را از على ع مشاهده كرد يقين كرد كه پيروزى نصيب او خواهد شد و همانوقت به ابو بكر گفت من از على ع بهتر از اوضاع اين وادى باخبرم و ميدانم گرگان و درندگان بسيارى در اين محل سكونت دارند كه از مردم بنى سليم زيانشان بحال ما بيشتر است اگر اتفاقا