ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٨٧ - باب سى و نهم معجزات و خوارق عادات حضرت ولى عصر عج
شرف صدور يافته كه در باره حقانيت ما و كسى كه بجانشينى ما برقرار شده و فرامين ما را ابلاغ ميكند شكى نيست اينك آنچه حاضر دارى به حاجز بن يزيد تسليم كن.
محمد بن صالح گفته چون پدرم درگذشت و مأموريت او بمن محول گرديد سفتههائى از غريم يعنى حضرت ولى عصر ع نزد او بود كه بايد از افراد معلومى اخذ كند.
شيخ مفيد فرموده مراد از غريم حضرت امام زمانست و از مدتها پيش همين كلمه را شيعه بعنوان رمز و محض براى تقيه بكار ميبرده.
من نامه عرض كرده و مقام همايونى را از سفتههاى مزبور اطلاع دادم توقيعى مرحمت فرموده كه از نامبردگان مطالبه كن و حقوق مزبور را اخذ نما من با آنها كه بايد سفتههاى خود را بپردازند ملاقات كرده و هر يك سهم معين خود را پرداخته مگر يك مرد كه چهار صد دينار سفته بنام او بود من نيز براى اخذ سهم پيش او رفتم.
خلاصه از تسليم وجه خوددارى كرد پسرى داشت بمن بىاحترامى كرده و ناسزا گفت از وى نزد پدرش شكايت كردم پدرش بشكوه من توجهى نكرده با كمال بىحيائى گفت چه حقى بر من دارى من از سخن او ناراحت شده ريش و پاى او را گرفته از اين طرف بآن طرف ميكشيدم در اين حال پسرش به كمك او آمده و بغداديها را براى دادخواهى طلبيده گفت اين مرد قمى و رافضى است كه پدرم را آزرده و مقتول ساخت عده زيادى گرد آمدند.
من بر مركب خود سوار شده گفتم آفرين بر شما مردم بغداد كه ستمگرى را عليه ستمديده يارى ميكنيد من مردى همدانى و اهل سنتم و اين پسر مرا قمى خوانده و رافضى معرفى ميكند تا بدين وسيله حق