ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٨٥ - باب سى و نهم معجزات و خوارق عادات حضرت ولى عصر عج
روزى كه همين گونه افكار مرا بخود مشغول ساخته بود بخانه محمد بن احمد كه آن روزگار بمقام سفارت همايونى، مفتخر بوده رفتم شايد او بتواند رفع گرفتارى و نگرانى مرا بنمايد.
نامبرده كه مرا بسيار نگران ديده دستور داد بفلان مسجد بروم و در آنجا مردى با من ملاقات خواهد كرد. منهم حسب الامر بهمان مسجد رفته مردى وارد شد چون نظرش بمن افتاد خنديده گفت اندوهناك مباش كه تو همين امسال به حج خانه خدا موفق خواهى شد و پس از آن به نزد زن و بچه خود مراجعت خواهى كرد من از استماع اين مژده، خوشحال شده و قلبم آرامش پيدا كرد گفتم آرى آرامش دل من، دليل بر آنچه است كه بمن مژده داد.
پس از اين بعسكر رفته تصادفا در آنجا كيسه زر و جامه بمن اعطا گرديد من از اين پيشآمد ناراحت شده با خود گفتم اينست پاداش من كه ميخواستم بدرك زيارت همايونى او مشرف شوم من از روى نادانى عطيه را نپذيرفته برگرداندم و بلافاصله از اين عمل بر خلاف قاعدهاى كه از من سرزد سخت پشيمان شده با خود گفتم اعطاء مولاى خود را نه پذيرفته و رد كردم و بدين مناسبت كافر باو شدم و از نعمت گرانبهاى او سپاسگزارى ننمودم.
بر اثر اين انديشه عريضهاى نگاشته و از كار ناپسند خود پوزش خواسته و اعتراف بگناه نموده و از لغزش خود بخشش خواسته و نامه را به پيشگاه همايونى ارسال داشتم پس از آن تجديد وضو كرده به نماز پرداختم و با خود مىانديشيدم هر گاه كيسه زر بمن بازگردد مهر از سر آن برندارم و هيچ گونه تصرفى در آن ننمايم و آن را بدون تغييرى پيش پدرم كه داناتر از من است ببرم.
فاصله نشده همان رسول كه كيسه زر را بمن داده بود آمد و گفت بمن گفتند خطا كردى كه بآن مردى كه زيارت نمودى خبر ندادى كه ما گاهى از اوقات بدوستان خودمان بدون هيچ گونه تذكر و سابقه