ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٤٩ - باب اول امام دوم شيعيان
بگو اى پيغمبر در برابر رنجهائى كه براى هدايت شما تحمل كردم پاداشى نمىخواهم و مزد من منحصر است باينكه نزديكان مرا دوست بداريد و كسى كه كار پسنديده انجام دهد ما به پاداش او مىافزائيم.
بنا بر اين دوستى ما همان حسنهايست كه خدا اشاره فرموده.
حسن ع پس از آنكه خود را باين كيفيت معرفى كرد در جاى خود نشست.
عبد اللَّه عباس در برابر آن حضرت ايستاد گفت اى مردم اين بزرگوار فرزند پيمبر شما و وصى امام شماست با او بيعت كنيد مردم خواسته او را پذيرفته گفتند چقدر او را دوست ميداريم و حق او بر ما واجب است پس از اين بعنوان خلافت با او بيعت كردند و در روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت اين موضوع عملى شد.
حضرت امام حسن بعد از آنكه بمقام خلافت ظاهرى نائل گرديد كارگزاران خود را تعيين فرمود و امراء را معلوم كرد از آن جمله عبد اللَّه بن عباس را بطرف بصره فرستاد تا نظارت در امور داشته باشد.
هنگامى كه معويه از رحلت حضرت امير المؤمنين ع باخبر شد و فهميد كه مردم با فرزند بزرگوارش حضرت امام حسن ع بيعت كردهاند مردى را از قبيله حمير بكوفه و ديگرى را از بنى القين به بصره به عنوان جاسوسى فرستاد تا قضاياى اين دو شهر را براى او بنويسند و مردم را عليه آن حضرت تحريك نمايند حضرت امام حسن از مأموريت اين دو مرد اطلاع يافته دستور داد حميرى را از خانه مرد حجام كه بر او وارد شده بيرون آورند و سر ببرند و آن ديگر كه به بصره و بر مردم بنى سليم وارد شده نيز بكشند سپس امام حسن ع بمعاويه نوشت.