ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٥ - فصل - ٥ چگونگى شهادت
فرمود اى دشمن خدا آرزومندم پدرم آسيبى نبيند.
آن بيحيا پاسخ داد پس چنان مىبينم كه گريه بحال من ميكنى؟ بخدا سوگند چنان ضربتى بر او زدهام كه اگر ميان اهل زمين بخش كنند همه را هلاك ميسازد.
او را از برابر امير المؤمنين بيرون بردند مردم مانند درندگان گوشتهاى بدن او را با دندانهاى خود ميكندند و ميگفتند اى دشمن خدا چه كردى، امت محمد را بخاك هلاك نشاندى و بهترين مردم را از پاى درآوردى و او همه اين سخنان و ناراحتيها را ميديد و مىشنيد و سخنى نميگفت با اين حال ويرا بزندان بردند.
مردم پس از دستگيرى وى حضور على ع رسيده عرضكردند هر چه اراده در باره او دارى بما امر كن كه او امت پيمبر را هلاك كرد و ملت اسلام را روسياه ساخت.
على ع فرمود اگر زنده ماندم خودم ميدانم با او چگونه معامله كنم و اگر درگذشتم با قاتل من چنان كنيد كه با كشنده پيغمبران مىنمودند يعنى او را بكشيد سپس بدن او را بسوزانيد.
چون على ع رحلت فرمود و اسلام و اسلاميان را داغدار نمود و كسان او از دفنش بازگشتند حضرت امام حسن ع بجاى پدر برقرار شد دستور داد پسر مرادى را بحضور آوردند چون برابر آن جناب رسيد فرمود اى دشمن خدا، امير المؤمنين را كشتى و فساد بزرگى در دين پديد آوردى سپس فرمان داد تا سر از بدنش جدا كردند و جسد كثيف او را به خواهش ام الهيثم دختر اسود نخعى بوى سپرد تا آن را بسوزاند.
سراينده در باره قطامه و قتل على ع چنين ميسرايد.