ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٢ - فصل ١٢ كشف نهانى
پيغمبر ص دستور داد مردم را بمسجد خوانده همه مسلمانان در آنجا گرد آمدند بمنبر رفت نامه را بدست گرفته فرمود اى مردم از خدا درخواست كرده بودم مردم قريش را از عزيمت من باخبر نكند و همانا يكى از شما نامه باهل مكه نوشته و آنها را از اراده ما باخبر كرده اكنون نويسنده نامه از جاى برخيزد و خود را معرفى كند و گر نه وحى او را رسوا خواهد كرد هيچ كس پاسخ نداد رسول خدا ص دوباره همين بيان را تكرار كرد اين وقت حاطب بن ابى بلتعه در حالى كه بدنش چون شاخه نخلى در هنگامى كه باد تند ميوزد ميلرزيد از جاى برخاسته عرضكرد يا رسول اللَّه ص من نويسنده آن نامهام و غرضم آن نبود كه دوئيتى ميان مسلمانان برقرار سازم يا عقيده دينى من سست شده باشد.
رسول خدا فرمود بنا بر اين علت اينكه اين نامه را نوشتهاى چيست؟ پاسخ داد يا رسول اللَّه كسان من در مكهاند و من در آنجا قوم و خويشى كه حامى آنان باشد ندارم محض دلسوزى آنها و اينكه شايد بر اهل مكه پيروز آيند امان نامه داشته و بدين وسيله از گزند محفوظ بمانند اين نامه را نوشتهام و گر نه شك و شبهه در دين خود ندارم.
سخن حاطب كه بدينجا رسيد عمر خطاب از جاى برخاسته عرضه داشت دستور بفرما تا اين منافق را بكشم.
رسول خدا بگفته او اعتنائى نكرده و فرمود او از كسانى است كه جنگ بدر را ادراك كرده ممكن است خداى متعال اهل بدر را مورد بخشش قرار دهد اكنون او را از مسجد بيرون كنيد.
مردم از جاى حركت و با مشت او را ميزدند تا از مسجد بيرون كنند وى توجهى برسول خدا ص كرد، شايد حضرت رحمة للعالمين ويرا مورد التفات قرار دهد جناب نبوى فرمود او را بازگردانيد چون