ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٣٨ - فصل - ٢٠ ورود به ذى قار
خويشاوندى را مراعات كند و ضمنا اجازه سخنرانى بمن مرحمت كند فرمود سوگند مده سپس از خيمه خارج شده حاجيها اطراف او را گرفتند.
حضرت امير ع حمد و ثناى الهى بجا آورده فرمود خداى متعال محمد را برسالت مبعوث ساخت و در آن روزگار در ميان عرب كسى پيدا نميشد كه كتاب بخواند و يا شايستگى ادعاى نبوت داشته باشد و آن جناب به نيروى الهى مردم را بصراط نجات دعوت مىكرد و سوگند بخدا منهم در نجات آنها فروگذارى نكردم و تغيير و تبديل روا نداشته و خيانتى از من سر نزد و بهمين مرام باقى بودم تا خلافت بكلى از من روگردان و بديگران متوجه شد.
مرا با قريش چه كار؟ بخدا سوگند در آن هنگام كه كافر بودند با آنان پيكار كردم و هم اكنون كه مفتون دست بىوفايان واقع شدهاند با آنان مىجنگم و همانا مسير فعلى من بر اثر تعهديست كه دارم.
سوگند بخدا شكم باطل را مىشكافم تا حق را از پهلوى آن خارج سازم.
و ميدانم قريش در صدد انتقام ما برنيامده مگر از آن جهت كه خدا ما را بر آنها برترى داده و از ميانشان به بزرگى و آقائى برگزيده و اين دو شعر خواند.
بجان خودم سوگند گناه است كه دوغ خالص بياشامى و خرماى بىپوست را با شير و كره بخورى ما در آن وقت كه اهميتى نداشتى و اطراف تو را درختهاى خشك و خالى فراگرفته بود مقام و منزلت بتو داديم.
فصل- ٢٠ ورود به ذى قار
چون به ذى قار ورود كرد از حاضران بيعت گرفته و سخنان زياد گفته و حمد و ثناى الهى را