ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٧ - فصل ٢٠ شرحى از كارزار بدر
حمزه فرمود من حمزة بن عبد المطلب شير خدا و رسولم.
عتبه گفت همتاى كريمى هستى.
امير المؤمنين ع فرمود من على بن ابى طالب بن عبد المطلبم.
عبيده گفت من عبيدة بن حارث بن عبد المطلبم.
چون اين نامداران از معرفى خود فارغ شدند عتبه بفرزندش وليد گفت اينك از جاى برخيز و قدم بميدان مبارزه گذار امير المؤمنين ع نيز آماده كارزار گرديد و اين دو دلاور در آن روز از همه مخالف و مؤالف خوردسالتر بودند دو ضربت ميانشان رد و بدل شد ضربت وليد خطا كرده ليكن على ع با يك ضربت، دست چپ وليد را قطع كرد گويند هر وقت على ع از كارزار بدر نقل ميكرد از قتل وليد بخاطر مىآورد و ميگفت فراموش نميكنم وقتى نامبرده بدست من از پاى درآمد انگشترى درخشان او را ديدم كه در دست چپ كرده و چون لباسهاى او را بيرون مىآوردم ديدم زير پوشى بتن آراسته كه از آن بوى خوش بمشام ميرسيد فهميدم بايد تازه داماد باشد.
چون وليد كشته شد عتبه و حمزه بجنگ پرداختند فاصله نشد كه عتبه بدست وى از پاى درآمد.
نوبت به عبيده رسيد كه در آن روز از همه مسنتر بود با شيبه بكارزار پرداخت دو ضربت ميانشان رد و بدل شد تصادفا گوشه شمشير شيبه بساق پاى عبيده گرفت آن را قطع كرده على و حمزه بكمك وى آمده او را از چنگال وى رهانيده و شيبه را كشتند و عبيده را بلشكرگاه برده بر اثر خون زيادى كه از او رفته در