ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٩ - فصل ٢٠ شرحى از كارزار بدر
عمر از استماع اين سخن، خاموش شده حرفى نزد.
چنانچه ملاحظه ميكنيد، نظر عمر اين بوده كه كينههاى گذشته را برآشوبد و مردم را عليه او بشوراند و بگويد شخص قتال شايان خلافت نيست بىخبر از آنكه آنهائى را كه على ع كشته بامر خدا و رسول او بوده ليكن فرار كردن عمر از صفحه جنگ و خوار كردن اسلام نه بفرمان خدا بوده و نه بدستور رسول ص.
سعيد در اينجا عمر را مخاطب ساخته گفت ميخواهى با اين سخن مرا از على ع روگردان بسازى و بوى بدبين نمائى سوگند بخدا از اينكه على ع كشنده پدر من است هيچ گاه نگرانى ندارم زيرا او بدست پسر عمش على ع كشته شده.
در اين وقت مردم سخن او را قطع كرده بحرفهاى ديگر پرداختند.
٥- عروة بن زبير گفته روز بدر على ع بطرف طعيمة بن عدى روى آورده و با نيزه كار او را تمام كرد و فرمود سوگند بخدا پس از اين با ما در راه خدا مخاصمتى نخواهى كرد.
٦- زهرى گفته هنگامى كه رسول خدا ص از حضور نوفل بن خويلد باخبر شد كه او در ميدان بدر حاضر شده از خدا خواست تا شر او را كفايت فرمايد بمجردى كه على ع او را ديده شمشيرى بفرقش زده و با همان شمشير بپايش نواخته و بالاخره او را از پاى درآورد، چون پيغمبر ص آمد شنيد آن حضرت ميفرمايد از نوفل چه خبر داريد على ع فرمود من او را كشتم رسول خدا ص تكبير گفته و حمد خدا را بجاى آورد كه دعاى او را مستجاب نمود.