ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٨٨ - فصل ٢٥ جنگ احزاب
رسول خدا ص فرمود وحيى نرسيده و فرمانى نيامده ليكن مىبينيم تازيان شما را با يك كمان بيچاره كرده و از همه طرف بجانب شما روى آوردهاند خواستم تا بدين وسيله اندكى از شوكت آنان بكاهم.
سعد بن معاذ عرضكرد ما با ايشان پيش از اين در شرك بخدا و بتپرستى شريك بوديم و خدائى نميشناختيم و او را نمىپرستيديم و همان وقت هر گاه ميخواستيم از دسترنج خود بدانها بدهيم يا بعنوان مهمانى بوده و يا بفروش و اكنون كه خداى متعال نعمت اسلام را بما ارزانى داشته و ما را به آئين آن رهبرى فرموده و بوجود اقدس تو بر ديگران برترى داده چگونه ممكن است بدون اندك نيازى دسترنج خود را در تحت اختيار آنها قرار دهيم سوگند بخدا جز دم شمشير تيز چيز ديگرى بآنها نخواهيم داد تا خدا ميان ما و ايشان حكومت فرمايد.
رسول خدا ص فرمود اكنون از عقيده قلبى شما كاملا باخبر شدم بهمان عزيمتى كه داريد پايدار باشيد زيرا خداى متعال هيچ گاه پيغمبرش را خوار نميكند و تا بوعده خود وفا نكند او را آسوده نميسازد.
سپس پيغمبر اكرم ص از جاى برخاست و مسلمانان را بجهاد با دشمن دعوت كرد و آنان را تشجيع و تحريك ميكرد و وعده يارى خدا ميداد همانوقت عده از سوارگان قريش از قبيل عمرو بن عبد ودّ و عكرمة بن ابو جهل و هبيرة بن وهب و ضرار بن خطاب و مرداس فهرى آماده كارزار شده و لباس جنگ را استوار كرده بر اسبان خود جهيده به آسايشگاههاى بنى كنانه رفته آنان را براى حرب آماده كرده سپس اسب رانده كنار خندق آمدند خوب دقت كرده گفتند سوگند بخدا اين حيلهايست كه تا كنون ميان تازيان سابقه نداشته آنگاه محل تنگى از خندق را در نظر گرفته اسبها را رانده تصادفا در ميان شورهزارى كه در خندق و سلع واقع شده بود درآمدند امير المؤمنين ع با عده از مسلمانان سر راه بر آنها گرفتند.